صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٢ - خروج ملت از ظلمت به سوى نور
است كه اگر يك استادى، عارفى، يك شخص الهى بخواهد با موعظه و نصيحت و اينها بكند، بعد از سى سال، چهل سال زحمت، ده تا پانزده تا را تربيت مىكند. يك كشور سى و چند ميليونى يكدفعه از آن ظلمتهايى كه بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ [١] يكدفعه جهش كرد و در نور واقع شد، نورهاى غير متناهى. اين تحولى كه الآن در كشور ما هست، همهاش روى اين مقصد است كه از اول فريادشان بلند بود كه ما اسلام را مىخواهيم.
طاغوت را نمىخواهيم. اين، عنايت خدا را به اينها جلب كرد. خداى تبارك و تعالى كه مشاهده مىفرمايد كه يك ملتى از كوچك و بزرگشان مىگويند ما اسلام را مىخواهيم، عنايتش را به اينها متوجه كرد. اين عنايت الهى است كه جوان كذايى كه بايد در- به حسب طبع خودش- بايد در كجا باشد، اين را كشاند به جنگهاى بين اسلام و غير اسلام، و با چه روى گشاده. مثل سربازهاى ديگران نيست، كه بايد با فشار و زور و وعده و وعيد آنها را وادار كرد به امر. اينها همچو به طبع خودشان. من وقتى كه در تلويزيون مىبينم كه يك گروههايى، زنهاى يك بلدى- خوب، همه بلاد اين طورند- نشستهاند و دارند براى اين جوانهايى كه در جبههها مشغول هستند، با كمال جديت دارند بستهبندى مىكنند، دارند نان مىپزند، دارند بستهها را درست مىكنند، من خجالت مىكشم كه ما چرا، ما چه هستيم و اينها چه هستند. يك ملت اين طورى شده است. يك ملت، ملتى شده است كه براى اسلام و براى وطن اسلامى خودش تمام قشرها قيام كردند. هر كه هر چه مىتواند. خوب، ديديد كه بعضى [از] اين پيرمردها، يكى از آنها هم آمده بود اينجا، از اين پيرمردها مىروند التماس مىكنند كه ما جبهه جنگ برويم. با اينكه نمىتواند برود، مىگويد نه، من قدرتش را هم دارم بفرستيد مرا، مىتوانم. بچههاى كوچك هم همين فكر را دارند. همين كار را كه بزرگها مىكنند، بچهها هم همان كارها را انجام مىدهند، و تعليمات نظامى كانّه مىخواهند بگيرند. يك مملكتى اين طورى شده است. اين عنايت خداست كه به ما توجه پيدا كرده است. ما تا اين عنايت را داريم، شكست نداريم. تا اين
[١] سوره نور، آيه ٤٠: «برخى بالاتر از برخى ديگر».