آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٦ - فصل دوم در آداب قلبيه قنوت است
نموده، و به انوارى چون انبياء و عشاقى مانند اولياء مؤيّد فرموده، اين نار را به خاك و خاكستر دنياى دنىّ منطفى نكن، و آن نور را به كدورت و ظلمت توجّه به دنيا كه دار غربت است مكدّر ننما، باشد كه اگر توجّهى به وطن اصلى كنى و انقطاع به حق را از حق طلب كنى و حالت هجران و حرمان خود را با دلى دردناك به عرضش برسانى و احوال بيچارگى و بينوايى و گرفتارى خويش را اظهار كنى، مددى غيبى رسد و دستگيرى باطنى شود و جبران نقايص گردد، اذ من عادته الاحسان و من شيمته التّفضّل.[٥٨٦] اگر از فقرات مناجات «شعبانيّه» امام متّقين و امير مؤمنين و اولاد معصومين او عليهم السلام، كه امامان اهل معارف و حقايقند، در قنوت بخوانى، خصوصا آنجا كه عرض مىكنند: الهى هب لي كمال الانقطاع اليك[٥٨٧]- الخ، ولى با حال اضطرار و تبتّل و تضرّع نه با دل مرده چون دل نويسنده، بسيار مناسب اين حال است.
بالجمله، مقام «قنوت» در نظر نويسنده چون مقام «سجود» است: آن يك، توجّه و اقبال به ذلّ عبوديّت و تذكّر مقام عزّ ربوبيّت است، و اين يك، اقبال به عزّ ربوبيّت و تذكّر عجز و ذلّ عبوديّت است. و اين به حسب مقام متوسّطين است. و اما به حسب مقام كمّل، چنانچه «سجود» مقام فناى عبد و ترك غير و غيريّت است، «قنوت» مقام انقطاع به حق و ترك اعتماد به غير است كه روح مقام توكّل است. و بالجمله، چون «قيام» مقام توحيد افعالى است و اين توحيد در ركعت دوم تمكين شود، در قنوت اظهار نتيجه آن كند كه كشكول گدايى را پيش حق برد و از خلق منقطع شود و گريزان گردد.
[٥٨٦] -« از عادت او نيكويى كردن است و از خوى او تفضّل.»
[٥٨٧] - پاورقى ١.