آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٣٩ - امر اول در ذكر صنوف ملائكة اللّه تعالى و اشاره به حقيقت آنها على الاجمال
آوردهاند اين است كه قول به تجرّد منافى با شريعت است، و تصريح نمودهاند به اين كه مجرّدى جز ذات مقدّس حقّ نيست. و اين كلام بسيار ضعيفى است، زيرا كه عمده نظر آنها دو امر شايد باشد: يكى، قضيّه حدوث زمانى عالم، كه توهّم شده مجرّد بودن موجودى جز حق با آن منافى است. و يكى، فاعل مختار بودن حق تعالى است، كه گمان نمودند با تجرّد عالم عقل و ملائكة اللّه مخالف است. و اين هر دو مسئله از مسائل معنونه است در علوم عاليه. و عدم تنافى اين قبيل مسائل با موجود مجرّد به وضوح پيوسته. بلكه قول به عدم تجرّد نفوس ناطقه و عالم عقل و ملائكة اللّه با بسيارى از مسائل الهيّه و كثيرى از عقايد حقّه منافى است، كه اكنون مجال بيان آنها نيست. و حدوث زمانى عالم، به آن طور كه اين دسته گمان نمودند، منافى با اصل مسئله حدوث زمانى است، فضلا از آن كه با بسيارى از قواعد الهيّه نيز مخالف است.
و حق در نزد نويسنده موافق با عقل و نقل آن است كه از براى ملائكة اللّه اصنافى است كثيره، كه بسيارى از آنها مجرّدند و بسيارى از آنها جسمانى برزخى هستند- و ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ الّا هُو.[٥٤٠] و اصناف آنها به حسب تقسيم كلّى آن است كه گفتهاند موجودات ملكوتيّه بر دو قسم است: يكى آن كه تعلّق به عالم اجسام ندارد، نه تعلّق حلولى و نه تعلّق تدبيرى. و ديگر آن كه به يكى از اين دو وجه تعلّق داشته باشد.
و طايفه اولى دو قسمند:
يك قسم آنان كه به آنها ملائكه «مهيّمه» گويند. و آنها آنانند كه مستغرق در جمال جميل و متحيّر در ذات جليل مىباشند و از ديگر خلايق غافل و به ديگر موجودات توجّه ندارند.
و در اولياء خدا نيز يك طايفه هستند كه چنين مىباشند. و چنانچه ما مستغرق بحر ظلمانى طبيعت هستيم و از عالم غيب و ذات ذو الجلال، با آن
[٥٤٠] -« از لشگريان پروردگارت غير او آگاه نيست.»( مدّثّر- ٣١)