آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١١ - تنبيه عرفانى
مملكت نگنجد و دو رئيس در يك طايفه موجب فساد شود و دو كدخدا در يك ده اسباب اختلاف و كشاكش و نزاع شود، و اگر در عالم نيز دو خدا بود، فساد و تنازع و اختلاف و تشاجر مىشد، و چون نيست، اين اختلاف و نظام سماوات و ارض محفوظ است، پس، مدبّر عالم يكى است. و متكلّمين از آن استفاده برهان تمانع كنند. و فلاسفه و حكماء از آن برهان متين حكمى اقامه كنند از راه الواحد لا يصدر منه الّا الواحد، و الواحد لا يصدر الّا من الواحد.[٤٩٦] و اهل معرفت نيز از راه آن كه عالم مرآت ظهور و مجلاى تجلّى حقّ است، به طور ديگر استفاده وحدانيّت كنند، الى غير ذلك كه بيان هر يك به طول انجامد.
و چون اين مقدّمه معلوم شد، بدان كه سوره شريفه قُلْ هُوَ اللَّه احَد چون ساير قرآن از «جوامع كلم» است، و از اين جهت هر كس به طورى از آن استفاده كند، چنانچه علماء ادب و ظاهر ضمير هو را ضمير شأن، و اللّه را علم ذات، و احد را به معنى «واحد» يا مبالغه در وحدت دانند، يعنى، خدا يكى است، يا شريك در الهيّت ندارد، يا لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْء،[٤٩٧] يا در الهيّت و قدم ذاتى شريك ندارد، يا افعال او واحد است، يعنى، همه بر طبق صلاح و احسان است، جرّ نفعى براى خود نكند. و خدا «صمد» است، يعنى سيّد بزرگوارى است كه در حوائج مرجع مردم است، يا «صمد» است، يعنى جوف ندارد، و چون جوف ندارد، پس تولد از او چيزى نشود. و او خود متولّد از چيزى نشود، و احدى نظير و شبيه آن نيست. و اين بيانى است عرفى عاميانه در مقابل كفّار كه خدايان چندى داشتند كه همه موصوف به صفات امكانيّه بوده، پيغمبر اكرم مأمور شد كه به آنها بفرمايد خداى ما مثل خداى شما نيست، بلكه اوصاف او چنين اوصافى است كه مذكور شد.
اين تفسير اين سوره است به طريق عرف و عادت. و اين براى يك طايفه
[٤٩٦] -« از يكى جز يكى صادر نمىشود و يكى جز از يكى صدور نيابد.» قاعدهاى است در فلسفه. الإشارات و التنبيهات،( شرح خواجه نصير)، ج ٣، ص ١٢٢. الاسفار الاربعة، ج ٢، ص ٢٠٤، فصل ١٣.
[٤٩٧] -« همانند او چيزى نيست.»( شورى- ١١)