آداب الصلاة - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٧ - فصل دوم در بعضى از آداب و اسرار تكبيرات اذان و اقامه است
است، و چه بسا باشد كه تصرّفات شيطانيّه سبب شود كه غير حق را در قلب سلطان كبريا از حق بيشتر شود و قلب او را اكبر از حق شناسد، و در اين صورت انسان در زمره منافقان محسوب گردد. و علامت اين مرض مهلك آن است كه انسان رضاى مخلوق را مقدم بر رضاى حق دارد و براى خوشنودى مخلوق خالق را به سخط آورد.
و في الحديث، قال الصّادق عليه السلام: اذا كبّرت، فاستصغر ما بين العلى و الثّرى دون كبريائه، فانّ اللّه اذا اطّلع على قلب العبد و هو يكبّر و في قلبه عارض عن حقيقة تكبيره، قال: يا كاذب، أ تخدعني؟ و عزّتى و جلالى لأحرمنّك حلاوة ذكرى و لأحجبنّك عن قربى و المسارّة بمناجاتى.[١٧٩] مىفرمايد: چون تكبير گفتى، كوچك شمار در محضر كبرياى آن ذات مقدس از عرش تا فرش را، زيرا كه خداوند تبارك و تعالى اگر بندهاى را ببيند كه تكبير گويد ولى در قلبش علتى است از حقيقت تكبير، يعنى آنچه به زبان آورده قلب موافقت نكند، فرمايد: اى دروغگو، با من خدعه مىكنى؟ به عزت و جلالم قسم است كه از شيرينى ذكر خود تو را محروم مىكنم و از قرب خود تو را محجوب نمايم و از سرور به مناجات خويش تو را محتجب كنم.
اى عزيز، اين كه قلوب بيچاره ما از حلاوت ذكر حق تعالى محروم است و لذّت مناجات آن ذات مقدس در ذائقه روح ما وارد نشده و از وصول به قرب درگاه محتجب و از تجليات جمال و جلال محروميم، براى آن است كه قلوب ما معلّل و مريض است و توجّه به دنيا و اخلاد به ارض و احتجاب به حجب مظلمه طبيعت ما را از معرفت كبرياى حق و انوار جمال و جلال محجوب نموده. تا نظر ما به موجودات نظر ابليسى استقلالى است، از شراب وصل نخواهيم چشيد و به لذت مناجات نايل نخواهيم شد. تا در عالم وجود عزّت و كبريا و عظمت و جلال براى كسى مىبينيم و در حجاب بتهاى
[١٧٩] - مصباح الشّريعة،« الباب الثالث عشر، فى اختام الصّلاة». المحجّة البيضاء، چاپ مكتبه صدوق، ج ١، ص ٣٨٥. مستدرك الوسائل،« كتاب الصّلاة»،« ابواب افعال الصّلاة»، باب ٢، حديث ٩.