یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - سیره نبوی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ٤٠
رسول اکرم از اینکه تعظیمهایی از نوع تعظیمهای سلاطین بشود مخصوصاً اجتناب میفرمود. اجازه نمیداد جلو پایش بلند شوند، در مجالس حلقه مینشست، حتی نوشتهاند: «یسوق اصحابه» پشت سر اصحاب راه میرفت. هرگز در اوج عظمت، برای خود تاج و تخت و گارد و غیره- با آنکه ممکن بود- قائل نشد، بلکه با آنها مبارزه میکرد. مردی از بیابان آمد و در حین مکالمه با آن حضرت زبانش به لکنت افتاد. رسول اکرم به جای اینکه طبق معمول جباران از این مرعوبیت استفاده کند، برعکس خود را شکست، او را در بغل گرفت و فرمود: هوّن علیک فانی ابن امرأة کانت تأکل القد یعنی سخت نگیر، من پسر زنی هستم که گوشت خشکیده در برابر آفتاب را میخورد، یعنی من از آن کسان که تو فکر میکنی نیستم ..
زنی بر آن حضرت گذشت و گفت: تو فقط یک عیب داری و آن اینکه سلوکت مانند سلوک بردگان است، یعنی بر زمین مینشینی، الاغ بیپالان سوار میشوی و ... فرمود: ای عبد اعبد منی؟.
رسول اکرم اجازه نمیداد در وقتی که سواره است کسی پیاده در رکابش حرکت کند، میگفت: با من سوار شو یا قبل از من برو و یا بعد از من بیا. میفرمود: چند چیز است که تا آخر عمر آنها را ترک نخواهم کرد ... [١]
در سیره ابن هشام ضمن نقل داستان اسلام عدی بن حاتم میگوید:
پس از بازگشت خواهرش سفانه قرار شد به مدینه برود و درباره آن حضرت دقت کند که پیامبر است یا سر پادشاهی دارد. بی خبر بر آن حضرت وارد شد و آن حضرت از او احترام کرد و او را با
[١] [در نسخه اصل دستنویس مطلب ناتمام مانده است.]