یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥ - امامت ائمه اطهار علیهم السلام - حدیث ثقلین
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٩، ص: ١٨٥
معارف مبارزه میشد و تنها چیزی که ترویج میشد شعر و عادات و آداب جاهلی و مفاخرت به آباء و انساب بود. اینجا بود که سیاست از دیانت عملًا جدا شد، یعنی کسانی که حامل و حافظ مواریث معنوی اسلام بودند از سیاست دور ماندند و در کارها دخالت نمیتوانستند بکنند و کسانی که زعامت و سیاست اسلامی در اختیار آنها بود از روح معنویت اسلام بیگانه بودند و تنها تشریفات ظاهری را از جمعه و جماعت و القاب و اجازه به حکام اجرا میکردند.
جدا شدن روحانیت از سیاست:
آخرالامر کار یکسره شد و این تشریفات ظاهری هم از میان رفت و رسماً سلطنتها به شکل قبل از اسلام پدید آمد و روحانیت و دیانت بکلی از سیاست جدا شد. از اینجاست که میتوان فهمید بزرگترین ضربتی که بر پیکر اسلام وارد شد از روزی شروع شد که سیاست از دیانت منفک شد.
در زمان ابوبکر و عمر اگرچه هنوز سیاست و دیانت تا حدی توأم بود ولی تخم جدایی ایندو از زمان آنها پاشیده شد.
کار در زمان خود آنها به آنجا کشید که مکرر عمر اشتباه میکرد و علی علیه السلام از او رفع اشتباه مینمود ولی اینقدر بود که علی علیه السلام طرف مشورت مسلّم بود.
بزرگترین آرزوی اسلامی:
این بود خطر بزرگ بر عالم اسلام، و بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید توأم شدن سیاست و دیانت باشد. نسبت ایندو با هم نسبت روح و بدن است.
سیاست پوست و دیانت مغز است:
این روح و بدن، این مغز و پوست باید به یکدیگر بپیوندد. فلسفه پوست حفظ مغز است، پوست از مغز برای حفظ مغز است. اهتمام اسلام به امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنوی یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است. اگر این پوست از این مغز جدا باشد البته مغز گزند میبیند و پوست خاصیتی ندارد، باید سوخته و ریخته بشود ..
ائمه اطهار همتی که کردند این بود که مواریث معنوی اسلام را حفظ کردند، حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا کردند.
قیام حسینی:
اولین کسی که حساب دستگاه خلافت را از اسلام جدا کرد، امام حسین