مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٣ - نظریه اگزیستانسیالیسم
انسان با طبیعتش در همان نظام تجلّی کرده و باز آن نظام را برای خودش یک ابزار قرار داده است. از کجا میشود تضمین کرد که اینچنین نشود؟ مگر در کشورهایی که از چنین ایدئولوژی پیروی میکنند انسان آزادی دارد؟ در آنجا تساوی هست ولی نه تساوی در خوشبختی، اگر نگوییم تساوی در بدبختی. در آنجا طبقات هست ولی نه به شکل طبقات اقتصادی، بلکه در دویست میلیون جمعیت ده میلیون به نام حزب کمونیست همه چیز را در اختیار گرفتهاند. چرا به آن صد و نود میلیون دیگر اجازه نمیدهید که کمونیست شوند؟ زیرا اگر اجازه بدهند، دیگر امتیازات از بین میرود. بزرگترین اختناقها، بدبختیها و بیچارگیها به وجود آمده است به نام یک ایدئولوژی ضد طبقاتی. طبقه جدیدی به وجود آمده است ولی نه به نام طبقه. این به خاطر آن است که یک فکر مادام که یک فکر است و یک فلسفه مادام که یک فلسفه است یعنی مربوط به دستگاه ذهن و ادراک بشر و مربوط به شناخت بشر است نمیتواند تأثیری در طبیعت بشر بکند. شناخت فقط راه انسان را روشن میکند که منافع و مصالح خودش را بهتر تشخیص بدهد، دوراندیشتر باشد. اما هرگز شناخت به او هدفهایی بالاتر نمیدهد. وقتی که من هدفی بالاتر در درونم و در سرشتم نباشد چگونه میتوانم آن را پیدا کنم؟ مگر شما خودتان نمیگویید که فکر هیچگونه اصالتی برای انسان ندارد؟ وقتی که فکر هیچگونه اصالتی ندارد، نمیتواند انسان را کنترل کند.
نظریه اگزیستانسیالیسم
فکر و فلسفه دیگری به نام اگزیستانسیالیسم پیدا شد که جهانبینی آن یعنی نظرش درباره انسان همان جهانبینی مادی است، ماتریالیستی فکر میکند ولی اینها طرحی و نظریهای دادند تا این نقصی که در مارکسیسم هست یعنی مسئله گرایش را برطرف کند، چون در مارکسیسم انسانیت یا بگوییم ارزشهای انسانی، معانی و مفاهیم اخلاقی از قبیل صلح و عدالت را مفاهیمی ایدهآلیستی و بیارزش میدانند.
ولی اگزیستانسیا لیستها چسبیدند به ارزشهای انسانی برای اینکه بتوانند در انسان یک مبدأ گرایش به وجود بیاورند نه فقط مبدأ شناخت و فکر، یعنی یک چیزی که جاذبه داشته باشد و انسان را به سوی خودش بکشاند و بتواند برای انسان هدفهای عالی و متعالی غیر از هدفهای مادی مشخص کند. این بود که بر ارزشهای انسانی و