مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٥ - نظریه اول
اشاره کرد به آیه کریمه قرآن: النَّبِی اوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ انْفُسِهِمْ [١]. همه فریاد کشیدند: بلی، بلی چرا چرا چنین است. بعد فرمود: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ و بعد: اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ. این خودش یک موضوعی است که اصلًا مفاد این حدیث چیست و این ولایت تا کجا دامنه دارد. سایر نصوصی که در قرآن مجید در این زمینه وارد شده است یا پیغمبر اکرم درباره علی علیه السلام فرموده است، به طور کلی اصلحیت و الیقیت مولای متقیان، سایر فضایلش، اینها مسائلی است که به تناسب این شب میشود درباره همه اینها صحبت کرد ولی من میخواهم عرایض خودم را به موضوعی اختصاص بدهم که فکر میکنم بحث در این موضوع به حال ما از نظر عمل خود ما نافعتر و مفیدتر و آموزندهتر است در عین اینکه یکی از مباحث و فصلهای غدیر است و آن این است:
چرا دستور پیامبر صلی الله علیه و آله درباره خلافت علی علیه السلام اجرا نشد؟
این سؤال برای هرکسی به وجود میآید که چطور شد با آن همه تأکیدات و اصرارهایی که پیغمبر اکرم در زمینه خلافت علی علیه السلام کرد در عین حال این موضوع به مرحله اجرا در نیامد؟ از زمان غدیر تا وفات رسول اکرم در حدود دوماه و نیم فاصله شد، چطور شد که مسلمانان وصیت پیغمبر اکرم را درباره علی علیه السلام نادیده گرفتند؟
نظریه اول
این را چند جور میشود توجیه و تفسیر کرد. یکی اینکه بگوییم مسلمین یکمرتبه همه نسبت به اسلام و پیغمبر متمرد و طاغی شدند، روی تعصبات قومی و عربی؛ به این مسئله که رسید همه آنها یکمرتبه از اسلام رو برگرداندند. این یک جور توجیه و تفسیر است ولی وقایع بعد این جور نشان نمیدهد که مسلمین یکمرتبه از اسلام و از پیغمبر به طور کلی روبرگردانده باشند که نتیجهاش این است که باید به حالت اول جاهلیت خودشان و بتپرستی برمیگشتند.
[١]
. احزاب/ ٦.