مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - نقش عبیداللَّه زیاد
صومعهها بسر برده بود که داستانها دارم و الآن وقتش را ندارم برایتان عرض بکنم.
در اواخر زمان معاویه، عبیداللَّه زیاد منفور دستگاه شده بود و مخصوصاً میان او و یزید یک شکرآبی بود. از زمان پدر عبیداللَّه یک شکرآبی میان یزید و عبیداللَّه زیاد بود و لهذا یزید به او پستهای عالی نمیداد. وقتی که جریان بیعت گرفتن از اباعبداللَّه پیش آمد و بعد به شام خبر رسید که حسین بن علی به مکه رفت و در مکه متحصن شده است یعنی از امنیت بیتاللَّهالحرام استفاده میکند و بعد خبر دادند حسین از مکه به طرف عراق حرکت کرد، دستگاه خلافت را وحشت گرفت: نکند مردم عراق که طرفدار علی بن ابیطالب هستند جداً دور حسین را بگیرند. یزید به فکر افتاد که حالا چگونه جلوگیری کند؟ همین غلام مسیحی آمد و گفت: اگر امروز پدرت معاویه زنده بشود و تو با پدرت در این کار مشورت کنی و پدرت به تو دستور بدهد فلان کار را بکن، میکنی یا نه؟ گفت: میکنم؛ چون خود یزید هم به سیاست معاویه فوقالعاده اعتراف داشت. گفت: بنابراین اگر من دستوری و فرمانی به خط و امضای پدرت معاویه بیاورم به تو نشان بدهم قبول میکنی؟ گفت قبول میکنم. رفت و محرمانه یک دستخطی از معاویه آورد. حالا خدا عالم است که جعلی بود یا حقیقی، ولی به هر حال یزید یقین کرد که دستور معاویه است. در آنجا نوشته بود که اگر در عراق گرفتار شدی و حسین بن علی به طرف عراق حرکت کرد یگانه فردی که از عهده او برمیآید- یعنی از هیچ جنایتی ابا نمیکند و هیچ مانع وجدانی جلو راهش نیست و تا آخرین حد دستور تو را اجرا خواهد کرد- عبیداللَّه پسر زیاد است. یزید گفت قبول کردم. بعد خودش هم گفت من در خواب دیدم نهری از خون جریان دارد و من میخواهم از این نهر عبور کنم و نمیتوانم. عبیداللَّه پسر زیاد آمد مرا از این نهر عبور داد.
نقش عبیداللَّه زیاد
بعد از این جریان بود که یزید فوراً یک حکومت کوچکی به عبیداللَّه داد. اینها قوم و خویش بودند. به یک حسابِ ولدالزنایی، عبیداللَّه پسر عموی یزید بود. زیاد پدر عبیداللَّه استلحاقاً برادر معاویه شد؛ یعنی بعد از سالها که او را بیپدر میگفتند (زیاد بن ابیه، یعنی کسی که اصلًا پدر ندارد) یک آدم مشروبفروش دوره جاهلیت آمد شهادت داد که در فلان وقت مادر زیاد و ابوسفیان با همدیگر زنا کردند و این