مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - دو مشخّص آزادی بخشی اسلام
استقلال اقتصادی به زن داد برای چه؟ آیا به خاطر خود زن؟ دلش به حال زن سوخته بود یا دلش به حال خودش سوخته بود و کارگر ارزان میخواست؟
این است که بشر را از شر بشر دیگر آسوده کردن و به بشر آزادی واقعی دادن، آزارش را سلب کردن، همانطوری که در متن خلقت امکان نداشت یعنی ضد خلقت بشر بود، از قدرت علم خارج است، از قدرت تربیت خارج است و از قدرت بالا بردن سطح [آگاهی] عموم خارج است. اینجاست که جز یک قدرت، قدرت دیگری نیست. آن قدرت، هم بشر را در مقابل بشرهای دیگر امنیت و مصونیت میدهد و هم بهشت واقعی برایش ایجاد میکند؛ نه تنها بهشتی که در آن آزاری برای یکدیگر نداشته باشند، بلکه بهشت بالاتری، بهشتی که در آن انسانیت و عواطف و وحدت و یگانگی و اخوت واقعی باشد، همان کاری که پیغمبران در دنیا کردهاند و نظیرش را احدی در دنیا نکرده است. باید این پردهها دریده شود تا معلوم گردد آنچه که از غیر ناحیه وجدان دینی آمده چه وضعی داشته است. چه خوب میگوید سعدی خودمان:
شنیدم گوسفندی را بزرگی | رهانید از دهان و چنگ گرگی | |
شبانگه کارد بر حلقش بمالید | روان گوسفند از وی بنالید | |
که از چنگال گرگم در ربودی | بدیدم عاقبت گرگم تو بودی | |