مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧ - معنی مدنی بالطبع بودن انسان
انسان هست و کمالاتی که برای انسان مترقّب است جز در پرتو زندگی اجتماعی میسر نمیشود و احتیاجات زندگی انسان جز با تمدن رفع شدنی نیست، البته مطلب درست است. و اما اگر مقصود این است که زندگی اجتماعی امری است غریزی و طبیعی و قهری و بیرون از دایره انتخاب و اختیار، همانطوری که بعضی حیوانات از قبیل زنبور عسل و موریانه و مورچه این طور هستند و به حسب غریزه طوری ساخته شدهاند که قهراً و به طور خودکار با هم زندگی میکنند و افراد مختلف آنها به طوری مقهور و مسخّر زندگانی اجتماعی و انجام وظیفه مخصوص به خود هستند که عضو نسبت به روح پیکر مسخّر و مقهور است؛ اگر مقصود از اینکه انسان مدنی بالطبع است این است، این درست نیست، زندگی اجتماعی انسان این گونه نیست.
پس اگر مقصود این است که انسان بدون اجتماع و به صورت انفراد قادر به ادامه زندگی نیست، بعلاوه در انسان نیازها و استعدادها نهفته است که جز در پرتو زندگی اجتماعی به ظهور و فعلیت نمیرسد و این استعدادها و نیازها در متن خلقت انسان نهاده شده و همینها انسان را به سوی زندگی اجتماعی میراند و میخواند، البته مطلب درستی است، ولی این جهت با استقلال نسبی عقل و اراده فرد و انتخابی بودن آن منافات ندارد. پس میتوانیم بگوییم زندگی اجتماعی انسان قراردادی و انتخابی است؛ انسان زندگی اجتماعی را برای خود به حکم عقل و اراده انتخاب و اختیار کرده است.
ژان ژاک روسو، دانشمند و مفکر بزرگ اجتماعی قرون اخیر، کتابی نوشته به نام قرارداد اجتماعی مبنی بر همین نظریه که زندگی اجتماعی انسان قراردادی است، با توافق و قرار به وجود آمده، قهری و غریزی نیست. هرچند نظریه روسو بر نفی اجتماعی بودن انسان به طور کلی، قابل قبول نیست، اما در اینکه انتخاب افراد نیز نقشی دارد از نظر ما سخنی نیست. فعلًا نمیخواهم به این مطلب که مطلبی فلسفی است بپردازم.
غرضم این است که در عین کمال مشابهت بین جامعه و پیکر، این فرق هم در کار است که اعضای پیکر هر کدام محلی ثابت و مقامی معلوم و غیر قابل تخلّف و وظیفهای معین و مشخص دارند و از آن تجاوز نمیکنند؛ برای هر کدام معین است که چه عضوی باشد و چه مقامی داشته باشد و چه حق و وظیفهای دارد، بر خلاف افراد اجتماع که این طور نیستند. اعضای پیکر فقط حق عضویت خاصی را دارند که