مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - دو ریشه اسارت اجتماعی
عَلَی انْ عَبَّدْتَ بَنی اسْرائیلَ [١] تو آدمی [هستی] که دیگران را بنده خودت قرار دادهای، یعنی آزادی اجتماعیشان را سلب کردهای.
علی علیه السلام در همین زمینه در خطبه قاصعه بیاناتی دارد که چون مفصل میشود از آن صرفنظر میکنم. در اسلام در این زمینه ما مطلب زیاد داریم. اصلًا اساس اسلام آزادی اجتماعی است یعنی اسلام هرگز به هیچ بندهای اجازه نمیدهد که آزادی افراد دیگر را سلب کند. اسلام قانون عادلانه و بدون تبعیضی دارد، همه در مقابل این قانون تسلیماند، اما از قانون که بگذرد همه در مقابل یکدیگر آزادند و هیچ کس حق ندارد که فرد دیگری را در مقابل شخص خودش تسلیم کند و او را منقاد شخص خودش قرار بدهد.
حال میخواهیم ببینیم اسلام چه برنامهای در این زمینهها دارد. برنامه اسلام در زمینه آزادی معنوی خیلی روشن است. همه ادیان واقعی آسمانی چنین هستند و بالاخص در اسلام مسائلی که مربوط به تزکیه نفس و آزاد کردن عقل و فکر از خرافات یعنی تمرین تفکر دادن به عقل است از یک طرف و مربوط به آزاد کردن عقل و اراده از تعلقات و وابستگیهای حیوانی است از طرف دیگر، بسیار زیاد است که باز من دربارهاش بحث نمیکنم، فقط میخواهیم ببینیم که اسلام در زمینه آزادی اجتماعی چه اصول و مبانیی دارد، چون عرض کردم آزادی فقط حماسه و شعار نیست، آزادی یک سلسله اصول و مبانی دارد.
دو ریشه اسارت اجتماعی
باید ببینیم ریشه بردگی و اسارت اجتماعی چیست؟ اسارت اجتماعی همیشه دو ریشه دارد. یک ریشه در وجود آن کسی است که سلب کننده آزادی است و اسارت را به وجود میآورد، و ریشه دیگرش در وجود آن کسی است که تن به ذلت و اسارت میدهد. اسلام با هردو عامل مبارزه کرده است. البته ریشه دیگری هم دارد که خود اجتماع و مقررات اجتماعی باشد یعنی تمرکز قدرت و تمرکز ثروت، که با این هم اسلام مبارزه کرده است. اما مبارزهای که اسلام با سودجوییها میکند، از نظر خود آن شخص سودجو- که این از مختصات ادیان است و در غیر ادیان
[١]. شعراء/ ٢٢.