مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩ - جویبر و ذلفا
زیاد این حرفها را شنید. از پدرش پرسید: قصه چه بوده؟ زیاد عین قضیه را نقل کرد.
دخترک گفت: به خدا قسم که جویبر دروغ نمیگوید، کاری نکن که جویبر برگردد پیش پیغمبر در حالی که جواب یأس شنیده باشد، بفرست جویبر را برگردانند. همین کار را کردند، جویبر را به خانه برگردانیدند.
خود زیاد شخصاً رفت حضور رسول اکرم و گفت: پدر و مادرم قربانت، جویبر چنین پیغامی از طرف تو آورد و آخر ما رسم نداریم جز به کفو و همشأن و همطبقه خودمان دختر بدهیم. فرمود: یا زیادُ، جُوَیبِرُ مُؤْمِنٌ وَ الْمُؤْمِنْ کفْوُ الْمُؤْمِنَةِ، وَالْمُسْلِمُ کفْوُ الْمُسْلِمَةِ زیاد! جویبر مؤمن است و مرد مؤمن کفو و همشأن زن مؤمنه است و مرد مسلمان کفو و همشأن زن مسلمان است، با این خیالات مانع ازدواج دخترت نشو.
زیاد برگشت و قضایا را برای دخترش نقل کرد. ذلفا گفت: من باید راضی باشم، و چون پیغمبر او را فرستاده من راضیام. زیاد دست جویبر را گرفت و به میان قوم خود برد و طبق سنت پیغمبر دختر خود را به این مرد فقیر سیاه داد. چون جویبر خانه نداشت، زیاد خودش خانهای با همه لوازم برایش تهیه کرد و آراست. به دخترش جهاز داد و با آن جهاز به خانه شوهر فرستاد. دو دست لباس هم برای خود جویبر فراهم کرد. وقتی که جویبر وارد حجله عروس با آن تشریفات شد، در روحش حالت رضایت و شکرگزاری نسبت به ذات اقدس احدیت که به واسطه اسلام اینقدر او را عزیز کرد پیدا شد. حالت شکر و سپاسگزاری به درگاه حق آنقدر شدید بود که به گوشهای از خانه رفت و تا صبح مشغول راز و نیاز و شکر و سپاس بود، یک وقت متوجه شد که دید صبح شده. آن روز را به شکرانه قصد روزه کرد. سه شبانه روز در این حالت وجد و سرور معنوی بود. کمکم خانواده عروس به تردید افتادند که نکند این مرد احتیاجی به زن نداشته باشد.
قضایا را به اطلاع رسول خدا رساندند. رسول اکرم جویبر را خواست و جریان را از او پرسید. گفت: یا رسولاللَّه! وقتی که وارد آن خانه وسیع با فرش و اثاث کامل شدم و دختری زیبا در برابر خود دیدم که همه آنها به من تعلق داشت، به فکر افتادم که من آدم غریب و فقیری در این شهر هستم و خداوند این طور به وسیله اسلام به من تفضل فرمود، خواستم به پاس این همه نعمت این شب را تا صبح به حال عبادت بسر برم، فردایش را نیز به شکرانه روزه گرفتم، تا سه روز در این حال بودم که شبها به شکرانه عبادت میکردم و روزها را روزه میگرفتم، البته از این به بعد نزد خانواده