مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - جامعه بی طبقه اسلامی
خود به خود باید همین طور باشد.
مگر در صدر اسلام همین طور نشد؟ مگر مصداق وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفوا فِی الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ صورت نگرفت؟ مگر در صدر اسلام غلامان و غلامزادگان دانشمند و متقی از قبیل عبداللَّه بنمسعود به سیادت و بزرگواری نرسیدند؟ مگر شخصیتهای حلوفصل کن نالایق مانند ابوجهلها و ابولهبها و ولیدبن مغیرهها به خاک ذلت ننشستند؟ مگر زیردستان و غلامانی به نیروی لیاقت و تقوا و عمل، سادات قوم، و سادات نالایق و فاسد قوم در چاهها سرنگون نشدند؟
جامعه بی طبقه اسلامی
اسلام به طور مسلّم با اینکه دینی است اجتماعی و برای جامعه شخصیت قائل است، حیات و ممات قائل است، سعادت و شقاوت قائل است، مصلحت و مفسده قائل است، به تقدم مصلحت جامعه بر مصلحت فرد قائل است و امتیازات طبقاتی را لغو کرده است، با همه اینها در عین حال نظام اجتماعی اسلامی حقوق و امتیازات واقعی افراد را نادیده نمیگیرد، فرد را از نظر شخصی در مقابل اجتماع ناچیز نمیشمارد، مانند برخی مفکرین جهان نمیگوید فرد هیچکاره است، هر چه هست جامعه است، جامعه ذیحق است نه فرد، جامعه مالک است نه فرد، جامعه اصیل است نه فرد. به طور مسلّم اسلام حقوق اختصاصی قائل است، مالکیت اختصاصی قائل است، برای فرد اصالت و استقلال قائل است، عدالت را به این نمیداند که فرد در جامعه بکلی نابود بشود، عدالت را به این میداند که شرایط یک مسابقه صددرصد کامل همیشه فراهم باشد و به حکم این مسابقه که در میدان کار و تکلیف و فضیلت صورت میگیرد امتیازات و حقوق اختصاصی به افراد اعطا شود.
البته آن چیزی که به هیچ وجه قابل تردید نیست این است که اسلام با امتیازها و تفاوت گذاشتنهایی که مربوط به عمل و تقوا و علم و جهاد در راه حق نیست به شدت مبارزه کرده؛ نه تنها در دستورهای خود مبارزه کرده، عمل پیشوایان بزرگ دین این طور بوده است.
جامعه بیطبقه اسلام، یعنی جامعه بیتبعیض، یعنی جامعهای که امتیازات موهوم در آن بیاعتبار است، نه جامعه بیتفاوت که حتی امتیازات و مکتسبات و