مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥١ - مزاج گویی
دلّالیهاست، همین است که کرسی دلّالی شخصیتها شده. باید منبر از این آلودگی پاک شود.
مزاج گویی
یکی دیگر اینکه اگر بنا باشد به مصداق: وَ تَوْقیفِهِمْ عَلی ما ارادَ مِنْ مَصْلَحَةِ دینِهِمْ وَ دُنْیاهُمْ مصلحتگویی بشود باید بدانیم که مصلحتگویی غیر از مزاجگویی است، غیر از این است که چیزی بگوییم که مردم خوششان بیاید و ما را تحسین کنند و «بهبه» بگویند.
هیچ میدانید چرا مردم با پیغمبران زمان خودشان مخالف بودهاند؟ چرا هر پیغمبری که پیدا میشود زیاد مخالف پیدا میکند؟ چرا پیغمبرها در زمان خودشان از ما کمتر مرید داشتهاند؟ این قضیه، رمزی دارد. رمزش این است که آنها با نقاط ضعف مردم مبارزه میکردند و ما از نقاط ضعف مردم بهرهبرداری میکنیم. آنها میخواستند آن معایب و آن نقاط ضعف را اصلاح کنند و از بین ببرند و ما معمولًا میخواهیم از همان معایب و همان نقاط ضعف بهرهبرداری کنیم. برای اینکه بانی مجلس را راضی کنیم، برای اینکه مستمعین را راضی کنیم، مطابق میلشان حرف میزنیم نه مطابق مصلحتشان. ما میفهمیم فلان قصه دروغ است و بعلاوه سبب گمراهی و ضلالت و غرور بیجای مردم میشود، اما چون فکر میکنیم اگر بگوییم نظر مستمعین را جلب میکنیم میگوییم.
مثلًا با اینکه میدانیم این حکایت افسانه است و افسانهسازها ساختهاند نقل میکنیم که فلان نصرانی گنهکار بود، چنین و چنان کرده بود. اتفاق افتاد که در اثر حادثهای با زوّار کربلا همراه شد و در بیرون دروازه، زوّار پایین آمدند و رفتند به زیارت، و نصرانی چون مسلمان نبود وارد شهر نشد، بیرون دروازه ماند و روی اثاثیه خوابید. قافلههای زوّار میآمدند و میرفتند و غبار قافله روی بدن این نصرانی مینشست. نصرانی خواب میبیند که روز قیامت است و مردم دسته دسته از حضرت سیدالشهداء برات آزادی میگیرند؛ ملائکه میآیند و دسته دسته معرفی میکنند که اینها مثلًا دسته سینهزنها، اینها زنجیرزنها هستند، اینها قهوهچی مجالس روضهخوانی بودهاند، اینها چه بودهاند و چه بودهاند، و سیدالشهداء به اینها دستهدسته برات آزادی میدهد تا تمام میشوند و صورتی پیش ملائکه باقی نمیماند. بعد حضرت میفرماید: یک نفر از قلم افتاده، شما او را معرفی نکردید.