مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٨ - قصه دولت عثمانی
باشید که فَشَل و سست میشوید، نیروی شما گرفته میشود، بعد بو و خاصیت از شما گرفته میشود. یک جمعیتی که وحدت نداشته باشد و اختلاف داشته باشد سست است، دیگر آن بو و رایحه خوشی که از یک جامعه واقعی اسلامی بلند میشود از آن جامعه بلند نمیشود. علی علیه السلام در آن لحظات آخر عمرشان وصیتی کردهاند که مجموعا بیست ماده است، یکی از آنها درباره وحدت و اتفاق است.
حال، این که در این زمینه هم دشمنان چه کردهاند، از ده دوازده قرن پیش تا قرن خودمان چه شده است، خود مسلمین چقدر مسئول این کارند (که واقعا هم مسئولاند) و عوامل خارجی بالاخص یهودیها چقدر نقش مؤثر داشتهاند، این هم داستان مفصلی است.
در جنگهای صلیبی دویست سال مسلمین با مسیحیها جنگیدند و آخرش مسیحیها شکست خوردند و بعد شروع کردند به نیرنگ زدن، از داخل تفرقه ایجاد کردن که محققین امروز به این مطلب پی بردهاند که بسیاری از حوادثی که در دنیای اسلامْ بعد از جنگهای صلیبی رخ داده به تحریک همان صلیبیها بوده که وقتی از مواجهه رو در رو مأیوس شدند، با اختلاف ایجاد کردنها و با شعارهای [محرک نژادی در پی اهداف خود بودند.]
قصه دولت عثمانی
از همه روشنتر جریانی است که در حدود پنجاه سال پیش رخ داد، قصه دولت عثمانی و جنگی که عثمانیها با اروپاییها داشتند. دولت عثمانی خودش یک نیرویی بود. درست است که این دولت از درون خودش فاسد بود ولی بالاخره یک مرکزی بود. دشمن چه کرد؟ بر اساس فَرِّقْ تَسُدْ (تفرقه بینداز و حکومت کن) بعضی از عربها را تحریک کردند که شما ملت عرب هستید، سیادت مال شماست، چرا باید ترکها بر شما سیادت کنند، چرا باید منطقههای عربی زیر حکم و نفوذ ترکها باشد، بیایید امپراطوری عربی بسازید. به طمع امپراطوری عربی، اینها را تحریک کردند.
در حالی که عثمانیها به هر حال داشتند با دشمن اسلام و مسلمین میجنگیدند و احتیاج به تقویت داشتند، در چنین شرایطی از پشت خنجر زدند یعنی دنیای اسلام را دچار یک فاجعه کردند. همین که عثمانیها از بین رفتند و شکست خوردند و