مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٣ - خطبه های اباعبداللَّه علیه السلام
همچنین دستور دادند که همان شبانه در پشت خیمهها خندقی کندند و از خاشاکها- که آنجا درخت و کنده و خاشاک زیاد بود- انباشتند و پر کردند و صبح زود، شاید حدود اول آفتاب بود که دستور داد اینها را آتش زدند برای اینکه دشمن از پشت سر به طرف خیمهها حمله نکند.
شمربن ذیالجوشن، لعین ازل و ابد، صبح زود حمله کرد که از پشت خیمهها بیاید و به اصطلاح شبیخون بزند. تا آمد و چشمش به این وضع افتاد و دید نمیتواند برود، ناراحت و عصبانی شد. شروع کرد به هتّاکی و فحّاشی و جسارت کردن. یکی از اصحاب- ظاهراً مسلم بن عوسجه یا حبیب بن مظهّر- عرض کرد: آقا اجازه بدهید با یک تیر او را از پا در بیاورم. فرمود: نه. گفت: آقا این را من میشناسم چه خبیثی است، چه بد ذاتِ کافری است! فرمود: میدانم، من از آن جهت نمیگویم که این مستحق کشتن نیست، ولی من ابتدا به جنگ نمیکنم، نمیخواهم اولین تیر از طرف لشگر من پرتاب بشود؛ همچنان که علی علیه السلام در صفین همینطور رفتار کرد و همیشه همینگونه رفتار میکرد. تا از دشمن کسی نمیآمد و هماورد نمیطلبید، علی نه خودش میرفت و نه کسی را میفرستاد. میگفت همیشه شما قیافه مدافع به خودتان بگیرید و قیافه متجاوز به خودتان نگیرید. اباعبداللَّه هم این کار را نکرد. تا ظهر عاشورا اباعبداللَّه مکرر آمد و با مردم اتمام حجت کرد. حضرت نمیخواستند که کوچکترین ابهامی در کار باشد و لهذا افراد زیادی متنبّه شدند و توبه کردند و آمدند. جناب حر از همانها بود.
خطبه های اباعبداللَّه علیه السلام
حضرت متعدد آمد و با مردم صحبت کرد، خطبههای خیلی طولانی و بسیار بلیغ خواند. همه راویان نوشتهاند که حسین وقتی که آمد وسط میدان ایستاد، آن نوبتی که بر اسبش سوار بود، خدا را ثنا گفت و به پیغمبران و ملائکه ثنا کرد و یک مقدمهای برای سخن خودش چید. عرب هم اهل فصاحت و بلاغت است یعنی سخن را خوب میشناسد. خود آنها گفتند چنان سخن گفت که مثل آن سخن و بلیغتر از آن سخن تا آن روز احدی نشنیده بود. و این نشان میدهد که اباعبداللَّه چه اندازه بر اعصابش- به اصطلاح امروز- مسلط بود، بر روحش مسلط بود و چقدر روحش پر از حماسه و شور بود! یک ذره خودباختگی در وجود مقدس اباعبداللَّه نبود. حضرت انواع اتمام