مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٤ - خطبه های اباعبداللَّه علیه السلام
حجتها را در همان مکالمهها کرد و اغلب مانع میشدند. ولی هرجور بود اینها را ساکت میکرد. گاهی دستور میدادند هو کنند که صدای حضرت شنیده نشود. گاهی به گونه دیگر میآمدند که مانع ایجاد کنند ولی حضرت بالأخره سخنان خودش را میگفت و مردم وادار به سکوت میشدند و سخنان حضرت را میشنیدند. انواع اتمام حجتها را کرد. مسئله شایستگی خودش را برای حکومت و خلافت و عدم شایستگی کسانی که اینها از آنها اطاعت میکنند مطرح کرد. مسئله نامهها و دعوتهایی را که فرستاده بودند مطرح کرد. یک یک افرادی را که نامه نوشته بودند و اکنون در میان لشگر عمر سعد بودند فریاد کرد؛ به نام، آنها را صدا کرد، گفت آیا شما نبودید که این نامهها را نوشتید؟ بعد از همه اینها، برای اینکه کاملًا اتمام حجت شده باشد و برای احدی ابهام نماند سخنانی که پیغمبر اکرم ... [١] فرمود: ایها الناس از همه این مسائل میگذریم، از مسئله امامت و خلافت میگذریم ... [٢] فرمود یک مسئله دیگر: شما مرا یک آدم عادی حساب کنید. اسلام در کشتن مقرراتی دارد که یک مسلمان را در چه شرایطی میشود کشت. یک مسلمان را اگر قاتلِ بناحق باشد میشود کشت. اگر بدعتی در دین ایجاد کرده، دین را زیر و رو کرده است میشود کشت. اگر چنین کرده است میشود کشت. من چه کردهام؟ من خونی را به ناحق ریختم؟ بدعتی را در دین ایجاد کردم؟ اینها جوابی نداشتند. آخر [سخن دل آنها را] بیرون کشید. عدهای گفتند: حسین! میدانی قضیه چیست؟ ما فقط با پدرت دشمن هستیم، بُغْضاً مِنْ [] [٣] ابیک، فقط به خاطر دشمنی با پدرت. حسینی که پدرش از هرکس دیگر برای او محبوبتر است، بعضی این جور نوشتهاند که وقتی اسم پدر بزرگوار خودش را شنید شروع کرد بلندبلند گریه کردن. این است که میبینیم یکی از شعارهای اباعبداللَّه در روز عاشورا افتخار به پدرش است:
أنَا ابْنُ عَلِی الطُّهْرِ مِنْ آلِ هاشِم | کفانی بِهذا مَفْخَراً حینَ افْخَرُ | |