مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١ - دو قسم آزادی
آزادیی که من عرض کردم مربوط به این دو قسمت است. آزادی معنوی یعنی اینکه انسان در درون خودش موجود آزادی باشد. انسان مانند یک گیاه قوه تغذی، قوه رشد و نمو و قوه تناسل دارد. مانند حیوان حس میکند، میبیند، میبوید و لمس میکند. ولی انسان یک فکر و یک اراده متعالی دارد. گاهی آزادی فکر انسان از ناحیه درون خودش سلب میشود، یعنی انسان در اثر اینکه معتقد به یک سلسله خرافات میشود، در اثر اینکه گرفتار تعصب و تحجر میشود، این فرشتهای که خدای متعال در باطن او به نام قوه عقل قرار داده است، مثل ملائکهای که در چاهی محبوس باشند در تن انسان محبوس باقی میماند. این موضوع احتیاجی به مثال و توضیح ندارد که من بخواهم مثال بزنم که اگر انسانی گرفتار خرافهای شد چگونه عقل و فکرش در حبس میماند و زندانی میشود؛ یا اگر انسانی گرفتار تعصب و تحجر شد چگونه فکرش محبوس و زندانی میماند. شاید توضیح واضحات باشد و وقت هم نداریم که توضیح بدهیم.
فرشته دومی که در روح انسان وجود دارد آن اراده متعالی است. اراده غیر از شهوت است. شهوت در حیوان هم هست و حیوان اسیر شهوت خودش است. ولی در انسان یک قوه متعالی وجود دارد که اسم آن اراده انسانی یا اراده اخلاقی است.
اراده اخلاقی به موضوعات متعالی تعلق میگیرد. مطلوب اراده اخلاقی یا اراده انسانی انسان وابستگیهای حیوانی نیست، جاه و مقام نیست، زن نیست، پول و ثروت و تجمل نیست بلکه هدفهای عالی مانند هدایت بشر، سعادت بشریت، سعادت رساندن به دیگران و سیر کردن شکم گرسنگان است؛ یعنی خواسته انسان معنایی میشود از حدود منِ فردی و شخصی بالاتر. به هر اندازه که انسان وابستگیهای حیوانی و شهوانیاش زیاد باشد اراده انسانیاش ضعیف و ناتوان است.
پس انسانِ گرفتار جهالتها و خرافات و تعصبها و تحجرها آزادی معنوی و عقلی ندارد. انسانی که شهوتپرست و شهوتران است و وابستگیهای حیوانیاش زیاد است هرگز آزادی معنوی ندارد، روحش واقعاً محبوس است، خودش هم نمیداند. چقدر شعرا و ادبای خودمان در این زمینه سخنان نغزی گفتهاند! نوبت به جملههای آنها نمیرسد، فقط چند جملهای از قرآن و حدیث عرض میکنم.