مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٦ - رذالت عمر سعد
وقتی این پیام به دشمن ابلاغ شد بعضی گفتند بپذیریم، بعضی گفتند نپذیریم.
عمرسعد دید اختلاف افتاد و اختلاف هم دارد شدید میشود و ممکن است این اختلاف به نفع اباعبداللَّه تمام بشود، فوراً خودش گفت: ما فردا میجنگیم نه امشب.
تا اینکه فردا شد. فردا صبحِ خیلی زود اباعبداللَّه نماز را که خواند همان لشگر کوچک خودش را منظم کرد. گویی چنین نیست که در مقابل یک دریا قرار گرفته.
برای خودش میمنه و میسره و قلب قرار داد، فرمانده قرار داد، پرچمدار و علمدار قرار داد. همه اینها را منظم و مرتب کرد. دشمن هم که کار خودش را کرد.
رذالت عمر سعد
باز پسر سعد یک رذالتی کرد. (وای به حال انسان وقتی که شیفته مقام دنیا بشود.
این وعده پسر زیاد که مُلک ری، حکومت ری، استانداری ری را به تو میدهم او را دیوانه کرده بود.) یک کاری هم میکرد که مأمورینی که مرتب گزارش میدادند گزارش بدهند که امیر عمر سعد نه تنها فرمان شما را اطاعت کرد بلکه یک خوشخدمتیها و ابتکارها هم به خرج داد. یکی از آن خوشخدمتیهایش این بود: تا روبرو شدند، ابا عبداللَّه [به اصحابش] سپرد که چون اینها مسلمان هستند و به طور کلی قانون جنگ اسلامی و مروّتی که اسلام در جنگ لازم میداند این است (مخصوصاً علی علیه السلام رعایت میکرد) ما شروع به جنگ نمیکنیم. فرمان شدید داد که ما شروع به جنگ نمیکنیم همانطوری که علی هرگز شروع به جنگ نمیکرد، دشمن که شروع میکرد آنوقت دفاع میکرد. اما عمر سعد آمد در جلو ایستاد، تیری را به کمان کرد، اولین تیر را خودش به طرف خیام حرم حسین فرستاد. بعد به لشگرش فریاد کرد: ایها الناس! در نزد امیر شهادت بدهید که اولین تیر را خودم رها کردم. تا این تیر رها شد تیراندازهای دشمن تیرها را مثل دانههای باران فرستادند.
لشگر اباعبداللَّه هم یک عده تیرانداز داشت، آنها هم تیرهای خودشان را رها کردند.
نیمی از اصحاب اباعبداللَّه در همین تیراندازی از پا درآمدند ولی مردانه از خودشان دفاع کردند. (یک وقت انسان غالب میشود ولی با نامردی و یک وقت کسی کشته میشود اما با مردانگی.) کاری کردند که دشمن ترسید. یک یک به میدان میآمدند.
دشمن شکست خورد و گفت با اینها نمیشود جنگید.
جناب عابس به میدان آمد، مردی بود خیلی شجاع و دلاور؛ در این صحنه هم