مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - تعریف « منافق »
که از آن در به اسلام وارد میشود، و یک درِ خروجی که باید فرض کنیم درِ پنهانی است؛ از یک در وارد و از در دیگر خارج میشود.
تعریف « منافق »
از همین جا ضمناً تعریف منافق معلوم میشود. مؤمنی داریم، کافری داریم و منافقی. مؤمن کسی است که واقعاً از عمق دل خودش به حقیقت و اسلام ایمان دارد و اقرار و اعتراف هم دارد؛ در دل مؤمن است، در زبان و در عمل هم مؤمن است؛ در احساسات مؤمن است، در تظاهرات ظاهری هم مؤمن است؛ در عمل مؤمن است، در قول مؤمن است.
اما کافر کسی است که مخالف است؛ در باطن مخالف است، در ظاهر هم مخالف است. میگوید من خدا را قبول ندارم. خدا را قبول ندارد و میگوید هم خدا را قبول ندارم. پیغمبر را قبول ندارد، میگوید هم پیغمبر را قبول ندارم. قرآن را قبول ندارد، میگوید قبول ندارم. صریح است. کافر است و یک کافر صریح، یعنی یک رو؛ یک رو بیشتر ندارد. ظاهرش همان را میگوید که باطنش میگوید و باطنش همان را میگوید که ظاهرش میگوید.
و اما منافق. منافق کسی است که فکر و اندیشهاش یک جور میگوید زبانش جور دیگری، درست بر ضد آن. احساسات و عواطفش در یک جهت است ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر. در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خداپرستی است؛ پیغمبر را قبول ندارد متظاهر به احترام به پیغمبر است؛ قرآن را قبول ندارد متظاهر به احترام به قرآن است؛ علی را قبول ندارد متظاهر به احترام به علی است؛ و همینطور همه مقدسات دین. پردهای بر روی کفر خودش کشیده است. بنابراین نفاق یعنی کفرِ در زیر پرده، منافق یعنی کافری که کفر خودش را در پشت پرده مخفی نگه داشته است. حدیثی در نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین در نامهای که به محمد بن ابیبکر وقتی او را والی مصر کرده بودند نوشتهاند میفرمایند:
من از پیغمبر اکرم این حدیث را شنیدم. پیغمبر نسبت به آینده امت اظهار نگرانی میکرد و میگفت من از منافقان نگرانم. پیغمبر از آینده امت خودش اظهار نگرانی میکرد ولی نه از ناحیه کافران، نه از ناحیه کسانی که مسلمان نیستند و میگویند ما اسلام را قبول نداریم، بلکه از ناحیه کسانی که اسلام را به ظاهر قبول کردهاند و در