مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٧ - روابط انسانها با یکدیگر
از حالت همرنگی و همشکلی خارج میکند و میانشان تمایز و اختلاف برقرار میکند، چون همانطور که انسان کار را میسازد کار هم انسان را میسازد. بعد میبینیم انسانها در جامعه با اینکه همه انسانند گویی با ماهیتهای مختلفند چون او با کاری سر و کار دارد که دیگری اصلًا آن کار را نمیشناسد و با دنیایی سر و کار دارد که دیگری اصلًا با آن دنیا آشنا نیست، در نتیجه انسانهایی بیرون میآیند که خیلی با یکدیگر مختلفند. اگر ما بخواهیم پیشرفت یا تکامل را در ساخت و ارگانیزم جامعهها، در عضو عضو شدن جامعهها به کار ببریم، در این جهت هم بدون شک روابط ساختمانی جامعهها از سادگی به سوی پیچیدگی و به اصطلاح به سوی معقّد بودن و تعقّد پیش رفته است. البته به بیانی که عرض کردم شاید بسیاری از شما از همین جا احساس خطر بکنید که اگر کار اینطور پیش برود انسانها را آنقدر با یکدیگر به اختلاف میکشاند که وحدت نوعی انسانها به خطر میافتد، یعنی انسانهایی ساخته میشوند که شکلًا انسان هستند ولی ساختمان فکری، روحی، احساسی و تربیتشان بکلی با یکدیگر اختلاف دارد و این یک خطر برای جامعه بشریت است. این است که میگویند پیشرفت صنعت انسان را از خودش بیگانه کرده است و به تعبیر بهتر با خودش بیگانه کرده است، انسان را به صورت چیزی ساخته است که آن کار و آن شغل میخواسته که انسان ساخته شود، وحدت انسانها را از بین برده است. و این خودش مسئلهای است. به هر حال از نظر ساخت و تشکیلات جامعه نیز باید گفت در گذشته جامعهها پیشرفت کردهاند. ولی اینجا غیر از مسئله قدرت و سلطه بر طبیعت و نیز ساخت جامعه انسانی و به عبارت دیگر تشکیلات جامعههای انسانی، یک سلسله مسائل دیگر هم هست که با ماهیت انسان ارتباط دارد و مربوط است به روابط انسانی انسانها با یکدیگر.
روابط انسانها با یکدیگر
آیا همانطور که بشریت در ابزارها پیشرفت کرده است و در ساختمان و تشکیلات اجتماعی پیشرفتی عظیم برایش پیدا شده است در حسن روابط انسانها با یکدیگر نیز پیشرفت پیدا شده است یا نه؟ اگر این پیشرفت پیدا شده باشد اسمش واقعاً تکامل است، تعالی است. مثلًا آیا انسانها در احساس تعاون نسبت به یکدیگر پیش آمدهاند؟ یعنی انسان امروز از انسان گذشته نسبت به انسانهای دیگر بیشتر احساس