مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٦ - تکامل اجتماعی در گذشته
ساختمان بدن یک حیوان تک سلولی نسبت به ساختمان بدن یک انسان که روابط پیچیدهای دارد بسیار ساده است، در جامعه بشری هم چنین است.
بعضی تکامل را اینگونه تعریف کردهاند: تکامل عبارت است از تراکم، یعنی ابتدا جمع شدن یک عده اجزاء و بعد تقسیم شدن، از تجانس خارج شدن و به سوی عدم تجانس رفتن و به اصطلاح ارگانیزه شدن، عضو عضو شدن، جزء جزء شدن، و سپس یک رابطه وحدت میان اعضا برقرار شدن. همانطور که میدانید در نطفه، آن سلولی که از ترکیب دو سلول نر و ماده به وجود میآید اول یک حالت بسیطی دارد، بعد شروع میکند به تجمّع و تراکم، یعنی یکی دوتا میشود، دوتا چهارتا میشود، چهارتا هشتتا میشود، هشتتا شانزدهتا و مرتب تقسیم میشود ولی صرفاً جنبه ازدیاد کمّی دارد. به یک مرحله که رسید، صورت تقسیم شروع میشود، تغییر ماهیت میدهند، یک گروه مثلًا به صورت سلسله اعصاب در میآیند، گروه دیگر قلب را و گروهی دیگر کبد را تشکیل میدهند و ... و همه گروهها نیز با هم یک وحدت و ارتباطی دارند. از همه اینها یک انسان تشکیل میشود.
در این جهت هم جامعه انسان بدون شک پیشرفت کرده است، میخواهید اسم آن را تکامل بگذارید میخواهید نگذارید. یعنی ساخت اجتماع از آن بساطت اولیه به صورت یک پیچیدگی درآمده است. ساختمان جامعههای بدوی و جامعههای قبایلی خیلی ساده است. یک نفر رئیس قبیله است و یک عده افراد آن، که احیاناً رئیس قبیله نوعی تقسیم کار در میان آنها به وجود آورده، آنهم چند تا کار بیشتر وجود ندارد. ولی شما میبینید که هرچه علم و فن پیش رفته، در جامعه هم تقسیمات زیاد شده، کار زیاد شده، تقسیم کار زیاد شده و اعضا برای جامعه زیاد شده است. شما شغلها و کارها و طبقات شغلی جامعههای امروز را با جامعه صد سال پیش بسنجید، یا تقسیمات اداری و علمی را در نظر بگیرید. در قدیم یک نفر میتوانست معلم همه علوم زمان خودش بشود، ارسطویی بشود معلم همه علوم زمان خودش، بوعلی سینا بشود معلم همه علوم زمان خودش، ولی الآن دستگاه تعلیم و تربیت آنقدر تقسیم پذیرفته است که صدها بوعلی سینا و ارسطو هرکدام در رشتهای تخصص دارند در حالی که حتی از وجود برخی رشتههای دیگر بیخبرند که چنین رشتهای هم در دنیا وجود دارد. و این یک خصلت دارد (من مخصوصاً به خاطر این خصلتش میگویم) و آن اینکه این نوع تکامل و پیشرفت، افراد انسان را