مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٠ - رابطه انسان با خودش
خبری را که به آن علاقهمند است سر ساعت بشنود. میگویند ولی این را هم حساب بکنید که همین خودش چقدر دلهرهها و اضطرابها و چقدر ناراحتیها برای بشر به وجود میآورد! بسیاری چیزهاست که مصلحت بشر این است که آن را نداند. به عنوان مثال در قدیم مردمی که در شیراز بودند هیچ وقت اطلاع پیدا نمیکردند که در قوچان سیلی آمده و چندین هزار نفر را بیخانمان و نابود کرده است. ولی حالا اطلاع پیدا میکنند و ناراحت میشوند. و هزاران حوادث ناراحت کننده دیگر که در گوشه و کنار دنیا اتفاق میافتد.
این است که از نظر آسایش و با مقیاس آسایش این را مورد تردید قرار دادهاند که اینها ملاک پیشرفت و تکامل باشد. حالا ما به اینها کاری نداریم چون معتقدیم که در نهایت امر تکامل است، با تکاملهای انسانی میشود بر اینها مسلط شد. بعداً به این موضوع خواهیم پرداخت. پس در مسئله روابط انسان با انسان یا نمیتوان گفت پیشرفت و تکامل صورت گرفته است یا اگر هم صورت گرفته است بدون شک به آن نسبت که ابزار و ساختمان و تشکیلات [اجتماعات بشری] جلو رفته است، حسن رابطه انسان با انسان بهبود پیدا نکرده است.
رابطه انسان با خودش
مسئله دیگر رابطه انسان با خودش، با نفس خودش است که نامش اخلاق است. اگر نگوییم تمام سعادت بشر در برقراری حسن رابطه خودش با خودش است- که البته اینطور هم نمیگوییم زیرا اغراق است- ولی اگر موجبات سعادت بشر را با یکدیگر بسنجند و بخواهند درصد بگیرند مسلّماً درصد عمده سعادت بشر در رابطه انسان با خودش و به عبارت دیگر با نفس خودش است، در رابطه انسانیت انسان با حیوانیت انسان است؛ چون انسان در عین اینکه انسان است و یک سلسله ارزشهای انسانی در او نهفته است، حیوان هم هست یعنی حیوانِ انسانشده است، حیوانی که با حفظ حیوانیت از انسانیت برخوردار است. در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا انسانیت انسان تحتالشعاع حیوانیتش است، یا حیوانیتش در اطاعت از انسانیتش است؟ قرآن میفرماید: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها [١].
[١]. شمس/ ٨ و ٩: [هرکه جان را مصفا کرد رستگار شد و هرکه آن را بیالود زیانکار گشت.]