مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦ - معنی مدنی بالطبع بودن انسان
دیدن است و کار گوش همیشه شنیدن، همچنین دست همیشه دست است و پا، پا.
امکان ندارد که مثلًا گوش بتواند در اثر ابراز لیاقت، پست چشم را اشغال کند و چشم به واسطه کوتاهی در انجام وظیفه تنزل مقام پیدا کند و در جای گوش قرار گیرد یا دست، پا بشود و پا، دست. همچنین سایر اعضا و جوارح از قلب و مغز و ریه و کبد و کلیه و معده و روده، هر کدام مقامی ثابت و غیر قابل تغییر دارند و هر کدام فقط برای یک وظیفه ساخته شدهاند نه بیشتر، و جز آن یک وظیفه وظیفه دیگر از آنها ساخته نیست.
اعضای پیکر اجتماع چطور؟ آیا افراد هم مثل اعضا وجوارحند؟ هر فردی و هر دستهای فقط و فقط یک مقام ثابت دارند در اجتماع؟ فقط برای یک کار ساخته شدهاند و بیش از یک کار و یک وظیفه از آنها ساخته نیست؟ و همانطوری که وظیفه چشم و وظیفه گوش و وظیفه دست و پا و قلب و مغز و ریه و کلیه و کبد معلوم و مشخص است، وظایف افراد و اصناف هم مشخص است؟ افراد هر صنفی باید به شغل معین مربوط به همان صنف بپردازند و نمیتوانند یا حق ندارند وارد صنف دیگر و شغل دیگر بشوند؟ یا این طور نیست؟
واضح است که این طور نیست، زیرا اعضا و جوارح هیچکدام از خود عقل و ارادهای و تشخیص و استقلال و اختیار و انتخاب و سلیقه مخصوصی ندارند، مسخَّر آن روحی هستند که بر پیکر حکمفرماست، مظهر تامّ و تمام لایعْصونَ اللَّهَ ما امَرَهُمْ [١] هستند. اما افراد نسبت به اجتماع این طور نیستند. درست است که اجتماع هم روح و حیاتی دارد ولی روح اجتماعی این اندازه بر اعضای پیکر خود یعنی افراد، تسلط و سیطره ندارد؛ افراد نیز آن اندازه مسخَّر روح اجتماع نیستند.
معنی مدنی بالطبع بودن انسان
حکما از زمانهای بسیار قدیم گفتهاند انسان مدنی بالطبع است، یعنی انسان طبیعتاً اجتماعی است. بعدها حکمای دیگر آمدهاند و این جمله را شکافتهاند که مقصود از اینکه انسان طبیعتاً و ذاتاً اجتماعی است چیست؟ اگر مقصود این است که انسان این فرق را با نباتات و حیوانات- البته بعضی حیوانات- دارد که استعدادهایی که در
[١]. تحریم/ ٦.