مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٩ - علم زدگی
که مطالعه کردهام آمده است لذا به آن اشاره میکنم.
عجیب این است که میگویند انسانی که به بلوغ فرهنگی رسیده است باید خودکشی کند، چرا؟ زیرا بعد از اینکه فهمید طبیعت انسانی لاعلاج است حق دارد خودش را بکشد و حق دارد دیگران را هم به خودکشی تشویق کند، منطق صادق هدایت. این فکر در دنیای اروپا به شکلهای مختلف رایج است و آمار نشان میدهد که علیرغم این همه رفاهی که در دنیای متمدن وجود دارد آمار خودکشیها روز به روز بالا میرود و آمارهای اینها را در همین روزنامهها و مجلات خودمان احیاناً میبینیم که هرسال از سال قبل بالاتر رفته است. خود این هیپیگری یک پدیده اجتماعی است. این خودش یک نوع عکسالعمل و بیزاریجویی از تمدن است و به این معنی است که تمدن نتوانسته کاری برای انسان انجام بدهد یعنی نتوانسته است انسان را تغییر بدهد و عوض کند. این هیپیگری دنیای غرب را با هیپیگریهای بین خودمان که همه چیزمان تقلیدی است حتی سر زانوها را وصله کردن، مقایسه نکنید. در این فکری نیست. ولی آنها که در آنجا این فکر را به وجود آوردهاند در واقع فلسفهای دارند، فلسفه بیزاری و اظهار تنفر از تمدن که این تمدن نتوانسته است درباره انسان کاری بکند و این گره، بازشدنی و این مشکل حلشدنی نیست. لابد گزارشهایی را که درباره پناه بردن به مواد مخدر است و احیاناً از یونسکو و از جاهای دیگر است و در بعضی از مقالات بسیار مفید برخی از دانشمندان خودمان، اساتید محترم دانشگاه، آمده است خواندهاید. پناه بردن به مواد مخدر در آن کشورها از همین فکر یأس و ناامیدی و بدبینی به آینده بشریت است.
آن وقتی که بشر برسد به این مرحله که ببیند چارهپذیر نیست، هیچکدام از اصلاح و انقلاب نتوانسته است انسان را عوض بکند و وقتی که خوب فکر میکند میبیند هرچه که رژیمها و سیستمهای حکومتی، رژیمهای اقتصادی و غیر اقتصادی عوض شده است فقط شکل عوض شده، معنا و روح و باطن تغییر نکرده، میگوید پس دیگر اساساً رهایش کنیم. این یک فرضیه و یک نظریه است.
علم زدگی
البته یک فرضیه و نظریه دیگری قبل از این نظریه وجود داشت که میشود گفت دیگر امروز در کشورهای پیشرفته طرفداری ندارد ولی در کشورهای دنبالهرو که