مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨ - جویبر و ذلفا
انداخت، بسیاری در جاهلیت حقیر و بیارزش بودند و اسلام آنها را بلند کرد.
فَالنّاسُ الْیوْمَ کلُّهُمْ ابْیضُهُمْ وَ اسْوَدُهُمْ وَ قُرَشِیهُمْ وَ عَرَبِیهُمْ وَ عَجَمِیهُمْ مِنْ آدَمَ وَ انَّ آدَمَ خَلَقَهُ اللَّهُ مِنْ طینٍ امروز مردم همان طور شناخته میشوند که هستند. اسلام به آن چشم به همه نگاه میکند که سفید و سیاه و قرشی و غیر قرشی و عرب و عجم، همه فرزندان آدمند و آدم هم از خاک آفریده شده. ای جویبر! محبوبترین مردم در نزد خدا کسی است که مطیعتر باشد نسبت به امر خدا و هیچکس از مسلمین مهاجر و انصار که در خانههای خود هستند و زندگی میکنند بر تو برتری ندارند مگر به میزان و مقیاس تقوا.
بعد فرمود: حرکت کن برو به خانه زیاد بن لبید انصاری، به او بگو رسول خدا مرا پیش تو فرستاده که از دختر تو ذلفا برای خود خواستگاری کنم. جویبر به دستور رسول خدا به خانه زیاد بن لبید رفت. زیاد از محترمین انصار و اهل مدینه بود. در آنوقت که جویبر وارد شد عدهای از قوم و قبیلهاش در خانهاش بودند. اجازه ورود خواست. اجازه دادند و وارد شد و نشست، رو کرد به زیاد و گفت: از طرف رسول خدا پیغامی دارم، آن را محرمانه بگویم یا علنی؟ زیاد گفت: پیغام رسول خدا مایه افتخار من است، البته علنی بگو. گفت: رسول خدا مرا فرستاده برای خواستگاری دخترت ذلفا برای خودم، حالا تو چه میگویی؟ بگو تا خبرش را برای پیغمبر ببرم.
زیاد با تعجب پرسید که پیغمبر تو را فرستاده به خواستگاری؟! گفت: بلی پیغمبر فرستاد، من که دروغ به پیغمبر نمیبندم. گفت: آخر رسم ما این نیست که دختر بدهیم به غیر همشأنهای خودمان از انصار، تو برو من خودم پیغمبر را ملاقات میکنم.
جویبر بیرون آمد. از طرفی فکر میکرد در آنچه پیغمبر فرموده بود که خداوند به وسیله اسلام تفاخر به قبایل و عشایر و انساب را از بین برده، و از طرفی به سخن این مرد فکر میکرد که گفت ما رسم نداریم به غیر همشأنهای خودمان دختر بدهیم. با خود گفت: حرف این مرد با تعلیمات قرآن مباینت دارد. همانطوری که میرفت، آهسته این جمله از او شنیده شد: «وَاللَّهِ ما بِهذا نَزَلَ الْقُرْآنُ وَ لا بِهذا ظَهَرَتْ نُبُوَّةُ مُحَمَّدٍ» به خدا که تعلیمات نازله در قرآن این نیست که زیاد بن لبید گفت، پیغمبر برای چنین سخنانی مبعوث نشده است.
همانطور که جویبر میرفت و این سخنان را با خود زمزمه میکرد، ذلفا دختر