مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - مبارزه اسلام با زبون پروری
حضرت صحبت کند زبانش به لکنت افتاد، تا زبانش به لکنت افتاد فوراً پیغمبر اکرم از جا حرکت کرد، آن مرد را به سینه خودش چسبانید، محکم در آغوشش گرفت؛ بعد گفت: ای رفیق! چرا زبانت گرفت؟ از من ترسیدی؟ چرا بترسی؟ من که آدم ترسناکی نیستم، من پسر آن زنی هستم که با دست خودش از بزها شیر میدوشید.
من مثل برادری از برادرهای تو هستم، نترس، با من درست صحبت کن، مرعوب من نباش. اسلام با این مرعوبیتها مبارزه میکرد.
بله، اسلام چنین دینی است که نه تنها شعار آن شعار آزادی بوده است بلکه با عوامل زبونی و ضعف مبارزه کرده و در مقابل، عوامل آزادی و قدرت و نیرومندی را تقویت کرده است و همه اینها از شبی مانند چنین شبی آغاز شده است که شخص مقدس رسول خدا از کوه حرا به زیر آمد، بعد از مدتی به او دستور داده شد: یا ایهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَانْذِرْ. وَ رَبَّک فَکبِّرْ [١] برخیز، به مردم اعلام خطر کن. اولین چیزی که اعلام میکنی و به مردم میگویی عظمت خداست: خدا را به عظمت در میان مردم یاد کن، عظمت خدا را به اینها بفهمان؛ عظمت خدا را که بفهمند دیگر غیر خدا را رها میکنند. آمد در میان مردم و گفت: قولوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفلِحوا.
خدایا از تو میخواهیم، به حق ذات مقدست تو را قسم میدهیم، که ما را از انواری که در مثل چنین شبی از جهان غیب تابیده است بهرهمند بفرما.
خدایا ما را به حقایق دین [اسلام آشنا بفرما.] [٢]
[١]. مدّثّر/ ١- ٣.[٢]. [چند ثانیهای از آخر نوار ضبط نشده است.]