مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٢ - نظریه مارکسیسم
انسانی هم تکامل پیدا میکند، به موازات رشدی که در اندامش کرده است در روح و معنی و باطنش هم رشد میکند. این همان نظریه مارکسیستی است.
مارکسیسم براساس این نظریه است، یعنی ریشه همه دردها را ایدئولوژی طبقاتی و مالکیت فردی میداند و بنابراین جامعه تکاملیافته و به حد نهایی تکامل رسیده جامعه بیتضاد و بیطبقه است.
بر این نظریه و به این فرضیه هم ایرادهای زیادی عملًا و عیناً وارد است. یکی از آنها این است که اگر ایدئولوژی صرفاً به عنوان یک «فکر» و یک «فلسفه» باشد آیا یک فکر و یک فلسفه و یک آموزش قدرت دارد طبیعت انسان را تغییر بدهد؟
چرا علم نتوانست طبیعت انسان را عوض کند؟ چون علم صرفاً آگاهی و شناخت و اطلاع است. یک ایدئولوژی مادام که تمام عناصرش را فقط شناخت تشکیل بدهد، یعنی عنصری از ایمان به معنی گرایش در آن وجود نداشته باشد، چه تأثیری میتواند روی طبیعت انسان بگذارد؟
آیا ایدئولوژی حاکم ناشی از طبیعت انسانهای حاکم است؟ یا ایدئولوژی طبیعت انسانهای حاکم را به این شکل درآورده است؟ شما که قائل به تقدم عین بر ذهن هستید نمیتوانید بگویید طبقات حاکم به این دلیل ظلم میکنند که این ایدئولوژی را دارند بلکه میتوانید بگویید به این دلیل این ایدئولوژی ظالمانه را دارند که طبیعتشان طبیعت ظالم است یعنی حس منفعتجویی و منفعتطلبی آنها چنین اقتضا میکند، یعنی در سرشت بشر چنین خصلتی وجود دارد که تا حدی که امکانات به او اجازه میدهد سودجو و منفعتطلب است. پس به قول شما منفعتطلبی، این ایدئولوژی ظالمانه را به وجود آورده است، نه اینکه این ایدئولوژی آن طبیعت را در انسان خلق کرده و آفریده است. ایدئولوژی یک ابزار در دست انسان است نه انسان یک ابزار در دست فکر و ایدئولوژی. به قول شما این فکر ایدهآلیستی است که بگوییم: انسان ابزاری است در دست فکر خودش و در دست ایدئولوژی ساخته خودش. وقتی که اینطور است آیا اگر ایدئولوژی عوض بشود و شکل دیگری پیدا کند در حالی که انسانها عوض نشدهاند، این راه بر انسان بسته است که باز عدهای به نام همین ایدئولوژی انسانی و ضد طبقاتی بزرگترین استثمارها و بهرهکشیهای انسان از انسان و بزرگترین اختناق انسان به وسیله انسان را به وجود بیاورند؟! همه حرفها این است که هرچه شکل و نظام تغییر کرده،