مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٤ - نظریه اگزیستانسیالیسم
بر آن چیزی که انسانیت نامیده میشود تکیه کردند و این ارزشها را روبنا و قهراً بیارزش تلقی نکردند.
ولی باید سؤال کرد شما که میگویید جهان انبوهی و تودهای از ماده است و تمام هستی جز ماده و فعل و انفعالات مادی چیزی نیست پس این ارزشهای انسانی در جهان مادی چیست؟
میرویم سراغ انسان. انسان بر طبق این فلسفه چیست؟ انسان هم جز همین اندام واقعیتی ندارد و ترکیبی است از ماده و مادیات. آنچه که با این ترکیب مادی میتواند رابطه داشته باشد سود و منافع است؛ آن است که حقیقت دارد. اگر من حقیقتی مادی هستم و در واقعیت و بافتمانم جز مادیات چیزی وجود ندارد، در رابطه من با خارج هم چیزی جز مادیات نمیتواند دخالت داشته باشد. من باید دنبال چیزی بروم که عینیت مادی دارد. برای من خوراک، پوشاک، امر جنسی و مسکن امر عینی است. میپرسیم ارزشهای انسانی مثل فداکاری و اینکه انسان با فداکاری ارزشهای انسانی را در خودش تحقق میدهد چیست؟ جواب میدهند که اینها وجود ندارند ولی انسان به حکم اینکه یک موجود با اراده است میتواند ارزشها را بیافریند و خلق کند. ارزش وجود ندارد، وجود عینی ندارد، واقعیتی در عالم خارج نیست که من بخواهم به آن واقعیت برسم، چون این توده انبوه مادی به کجا میتواند برسد؟ رسیدن این توده انبوه مادی فقط این است که از این سر سالن برسد به آن سر سالن. دیگر رسیدن من به یک امری که هیچ مفهوم مادی ندارد معنی ندارد. میگویند ارزشها واقعیت عینی ندارد ولی ما به آن واقعیت و ارزش میدهیم.
انسان ارزشها را خلق میکند.
این یکی از مضحکترین و ابلهانهترین حرفهای دنیاست. به اینها باید گفت معنی اینکه شما میگویید ما ارزش را میآفرینیم، ما به این کار، به این جود، به این بخشش، به این فداکاری، به این گذشت، به این خدمت- که در ذات خودش ارزش در آن معنی ندارد چون اصلًا ارزش، در عالم ماده معنی ندارد- ارزش میدهیم یعنی چه؟ آیا یعنی واقعاً شما به ارزش، وجود عینی میدهید؟ این مثل آن است که من به این میکروفن که مثلًا از آهن است بگویم: ای میکروفن! من به تو ارزش طلا میدهم. آیا با گفتن من این طلا میشود؟! آهن آهن است. یا بگویم ای چوب! من به تو اعطا میکنم نقره بودن را. اگر تا آخر دنیا هم بگویم من به تو نقره بودن را اعطا