مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - نهضت امام حسین علیه السلام، یک نقطه عطف در تاریخ اسلام
نیست، در صورتی که چند نفری آنجا بودند. دیدند او فریاد کرد: «یا بَنی امَیةَ تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْکرَةِ، أما وَ الَّذی یحْلِفُ بِهِ ابوسُفیانَ لا جَنَّةَ وَ لا نارَ ما زِلْتُ ارْجوها لَکمْ وَ لِتَصیرَنَّ الی صِبْیانِکمْ وِراثَةً.» بنیامیه! توپ خلافت که به دستتان رسید فقط در میان خودتان پاس بدهید، نگذارید از میان شما خارج شود. باور نکنید بهشت و جهنمی هست، فردایی هست، هیچ چیز وجود ندارد، خیالتان راحت باشد، مُلک است و سلطنت، آن را برای خودتان برای همیشه نگه دارید. خلافت را در میان خودتان موروثی کنید؛ دیگر مسئله شورا و این حرفها بکلی از میان برود.
معاویه این وصیت پدرش را در زمان خودش اجرا کرد. برای اولین بار خلافت موروثی را عملی کرد که پدری خودش فرزند خودش را تعیین بکند و خلیفه با تعیین شخص او معین شود نه با حکمیت و نه حتی به دروغ ادعا کند که خدا او را معین کرده (چون ممکن بود عدهای باور و قبول کنند که خدا یزید را معین کرده) بلکه بگوید من معین میکنم، شما هم باید بپذیرید. حالا ببینید چه شرایطی در تاریخ اسلام به وجود آمده است و چگونه ظاهر اسلام کاملًا محفوظ است و باطن اسلام آنچنان دارد معیوب میشود! پوسته چطور باقی و محفوظ است و هسته چطور از بین میرود!
نهضت امام حسین علیه السلام، یک نقطه عطف در تاریخ اسلام
در چنین شرایطی است که حسین بن علی علیه السلام قیام کرد و با قیام خودش تحولی در درون تاریخ اسلام به وجود میآورد، مردم را بیدار میکند که اسلام آن نیست که بنیامیه میگوید، آن ظاهر اسلام است نه باطن. به اصطلاح امروز ژستی در تاریخ به خودش میگیرد که ظواهر اسلامی را که بنیامیه به نفاق اجرا میکردند به چیزی نمیگیرد. در روز هشتم ذیالحجه در حالی که همه مردم به حج روی آوردهاند، حجی که در تسخیر بنیامیه است، حجی که ظاهرش حج است و باطنش حج نیست، امام حسین در همان وقت پشت به مکه و رو به کربلا میکند. در مدینه، روزی که آمدند از حضرت بیعت خواستند و حاضر به بیعت کردن نشد، با اینکه مروان حکم خیلی پافشاری کرد و گفت الآن که حسین در اینجاست اگر بیعت نمیکند همینجا باید او را بکشید و از بین ببرید، حاکم مدینه که نسبتاً آدم نرمتر و ملایمتری بود حاضر نشد، و اباعبداللَّه پیشبینی میکرد که چنین خطری ممکن