مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٠ - بنی امیه از نظر علی علیه السلام
من میبینم که در آینده بنیامیه وضع شما در مقابل آنها وضع ارباب و برده خواهد بود، با شما مانند بردگان رفتار میکنند.
خود علی علیه السلام حتی در زمان خودش- که بعد از روی کار آمدن عثمان و حکومت ظاهری او ولی حکومت و نفوذ واقعی بنیامیه با آنهمه مفاسدی که به وجود آمد خلیفه میشود- چشم از دنیای خارج اسلام بکلی میپوشد با اینکه یک نفر سیاستمدار در چنین شرایطی برای اینکه مردم را آرام کند و توجه آنها را از نابسامانیهای داخلی متوجه خارج کند و در واقع برای اینکه مردم را اغفال کند میگوید: ایها الناس! میخواهیم برویم با دشمنان اسلام در چین، در ترکستان، در غرب و اروپا بجنگیم. علی علیه السلام روزی که خلیفه میشود اعلام میکند من باید داخل را اصلاح کنم. اسلامی که ظاهرش باشد و روح و باطن نداشته باشد همه دنیا را هم بگیرد هیچ ارزشی ندارد. اسلامی ارزش دارد که روح و معنایش وجود داشته باشد. اسلامی که بخواهد حاکمش معاویه باشد ارزشی ندارد.
این است که خلافت علی علیه السلام در عین آن نابسامانیها و گرفتاریهای شدید داخلی که داشت، آغاز یک نقطه عطف در تاریخ اسلام بود، در درون تاریخ اسلام نه در تاریخ اسلام نسبت به جهان، یعنی یک درونگرایی و به درون توجه کردن و به اصلاحات داخلی متوجه شدن و دشمنان داخلی را بازشناختن.
این نقطه عطف در نهضت حسین بن علی علیه السلام به اوج خودش رسید.
حسین علیه السلام زمانی نهضت میکند که بیست سال بعد از [روی کار آمدن معاویه به عنوان خلیفه است و معاویه] [١] یک آتشپاره است. او قبل از آن، بیست سال در خود شام حکومت کرده بود؛ خلیفه نبود ولی حکومت کرده بود. در آن بیست سال حکومتش در یک وضعی و در بیست سال خلافتش به وضع دیگری واقعاً کاری کرد که داشت اسلام را از درون خالی و پوچ میکرد ولی لشکرکشیهایش به خارج خیلی عالی و فتوحاتش خیلی بزرگ بود و همه اینها اغفال مردم بود. نسبت به بیرون و خارج فتوحات کرد اما از درون با خود اسلام مبارزه میکرد. تاریخ مینویسد که حتی او تا آخر عمر کینهاش را نسبت به رسول اکرم از دست نداده بود، تا چه رسد به سایر اشخاص. تبعیضها که از زمان عثمان شروع شده بود در زمان
[١]. [چند ثانیه از نوار افتادگی دارد.]