درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦ - چهار نظریه در باب نسبت حرکت به مقولات
حرکت از جنبههای گوناگون تقسیمات مختلفی دارد، مثل تقسیم حرکت به مستقیم و غیر مستقیم، که در اینجا محل بحث نیست. حرکت از نظر نسبتش با مقولات هم تقسیمی دارد. مقولات یک نظریه ارسطویی است. ارسطو انواعی که در عالم هست دسته بندی کرده و معتقد است که این انواع تحت ده جنس اعلی قرار میگیرد. آن جنس اعلی را «مقوله» میگویند که یک مقوله، جوهر و نه مقوله دیگر مقولات عرضی است. بعضی از حرکات أینی است یعنی به مقوله «أین» انتساب دارد و بعضی کیفی، وضعی و یا کمّی است. فعلًا حرکت در جوهر محل بحث نیست.
معنای اینکه حرکت را به یک مقوله نسبت میدهیم چیست؟ این در واقع یک نوع تحلیلی از معنای حرکت است ولی نه از حرکت بما هو حرکت، بلکه از حرکت از آن جهت که به یکی از مقولات انتساب دارد.
گاهی حکما به انتخاب خودشان مقوله را متعلق «فی» قرار میدهند. به جای حرکت أینی میگویند «حرکت در أین» و همینطور «حرکت در کیف» و مانند آن.
ما میخواهیم بفهمیم که معنای انتساب حرکات به مقولات چیست اعم از اینکه این نسبت را با کلمه «فی» بیان کنیم یا با یای نسبت. اگر مرحوم آخوند اساساً این تعبیر را نمیآوردند که مقصود از «حرکت در مقوله» چیست بلکه همین قدر میگفتند که معنای انتساب حرکات به مقولات چیست مطلب روشنتر بود.
چهار نظریه در باب نسبت حرکت به مقولات
در اینجا چهار نظریه ابراز شده است. نظریه اول این است که معنای انتساب حرکت به یک مقوله این است که آن مقوله موضوع حرکت است. اگر جسمی حرکت میکند و از نقطهای از مکان به نقطه دیگر میرود، میگوییم حرکت أینی کرده است. معنای حرکت أینی این است که «أینِ» این جسم، متغیر و متجدد و به تعبیر دیگر متحرک شده است. در اینجا فرقی نمیکند که کلمه متحرک، متغیر و یا متجدد را به کار ببریم.
نظریه دوم میگوید که وقتی حرکت به مقولهای نسبت داده میشود مقصود این است که جوهر توسط آن مقوله حرکت میکند. (البته در اینجا حرکت در جوهر مطرح نیست چون این حرفی است که قدما هم میگفتند و لذا نقض به حرکت جوهری نکنید. فعلًا آن چهار حرکت دیگر محل بحث است.) در حرکت در هریک از چهار مقوله، آن که متغیر و متحرک است جوهر است ولی جوهر به تبع آن مقوله متحرک است. مقصود از