درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧
علی مادة واحدة یکون وحدتها مستفادة من واحد بالعموم و هی صورة مّا، و واحد بالعدد و هو جوهر مفارق عقلی مما جوّزه الشیخ و غیره من الحکماء [١]؟ و صرّحوا بأنّ العقل غیرمنقبض عن استناد وجود المادة المستبقاة فی کل آن [٢] إلی صورة اخری بدل الاولی مع انحفاظ تشخّصها المستمر بصورة مّا لا بعینها و استناد کل صورة شخصیة بعینها إلی تلک المادة. فإذا جاز ذلک فی أصل الجسمیة و هی نوع أی الجسم بالمعنی الّذی [٣] هو مادة غیرمحمولة و إن لم یکن کذلک بالمعنی الّذی یحمل علی الأجسام المتخالفة، إذ الجسمیة بهذا الاعتبار جنس- فلیجز مثل ذلک فی النوعیات الصوریة التی مادتها القریبة نفس الجسمیة الطبیعیة.
و بذلک ینحلّ إشکال الحرکة فی مقولة الکم الّذی اضطرب المتأخرون فی حلّه حتی أنکرها صاحب الإشراق و متابعوه حیث قالوا إضافة مقدار إلی مقدار آخر یوجب انعدامه و کذا انفصال جزء مقداری عن المتصل یوجب انعدامه [٤]، فالموضوع لهذه الحرکة غیر باق.
و الشیخ الرئیس أیضاً استصعب ذلک واعترف بالعجز عن إثبات موضوع ثابت فی النبات بل فی الحیوان لهذه الحرکة حیث قال فی بعض رسائله المکتوبة إلی بعض تلامیذه، و قد سئله عن هذه المسألة، بهذه العبارة: «أمّا الشیء الثابت فی الحیوانات
پس بیانی که ما [با توجه به آخرین نظر مرحوم آخوند] کردیم و بیان مرحوم آخوند در اینجا که مبتنی بر حرکت توسطی است از این جهت وحدت دارند که هر حرکتی نیازمند به موضوع است و از این جهت اختلاف دارند که بیان ما میگوید لزومی ندارد که موضوع را امری باقی در سرتاسر حرکت بدانیم و بیان مرحوم آخوند در اینجا میگوید موضوع در سرتاسر حرکت باقی است و این مطلب را به اعتبار حرکت توسطی میگوید.[١]. اگر به عنوان مثال آب تبدیل به هوا میشود وحدت هیولی محفوظ است به صورةٌ مّا و اینجاست که مثال به عمود خیمه میزنند.[٢]. «فی کل آنٍ» متعلق به «استناد» است نه «المستبقاة».[٣]. در اینجا مرحوم آخوند مطلبی که مکرر در کتب حکما از جمله اسفار آمده ذکر میکند و آن این است که جسم دو اعتبار دارد: به یک اعتبار نوع است و به اعتبار دیگر جنس.
بحث ما در اینجا در مورد جسم به اعتبار نوعیت است.
[٤]. شیخ اشراق مدعی است که وقتی مقداری به مقدار اول اضافه میشود، مقدار اول به کلی معدوم میشود نه اینکه بر حجم مقدار اول افزوده میشود. به عقیده شیخ اشراق وقتی یک جسم نامی رشد میکند هر مقدار جدید که حاصل میشود مقدار اول معدوم میشود. پس اصلًا حرکت نیست زیرا دائماً مقدار جدید میآید و مقدار اول معدوم میشود، نه اینکه شیء افزایش مقداری پیدا میکند.