درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - متحرک بالعرض و متحرک بالذات
به عبارت دیگر ما گاهی متحرک بالعرض و حرکت داریم و گاهی متحرک بالذات و حرکت داریم. گاهی متحرکی داریم که منهای حرکت، خودش تحصلی دارد و بعد حرکت میخواهد به آن ملحق شود. ولی گاهی ممکن است متحرکی داشته باشیم که اصلًا حرکت عین ذات متحرک است و لااقل عین وجود متحرک است؛ حرکت عین متحرک است. در این صورت این مسئله که حرکت نیازمند به موضوع است شکل دیگری پیدا میکند. اگرچه مرحوم آخوند هنوز مسئله حرکت جوهری را به صورت برهانی مطرح نکرده است ولی یکی از براهین حرکت جوهری همین مسئله ربط متغیر به ثابت است و تصویر مطلب در همین جا باید پیدا شود.
ما در اینجا باید مقدمهای برای فهم مطلب «فی حکمة مشرقیه» ذکر کنیم. در منظومه مبحث جعل بسیط و جعل تألیفی را خواندهاید. جعل یعنی قرار دادن. در اینجا به جای جعل میتوانیم خلق، علیت و یا فعل را به کار ببریم. جاعلی که چیزی را جعل میکند دوگونه است. یک وقت به صورت جعل تألیفی است یعنی یک شی ءِ متحقق و متحصلی را [چیز دیگری قرار میدهد.] مثلًا معلم، متعلم جاهل را متعلم عالم قرار میدهد: «یجعله عالماً». ضمیر «ه» (متعلم جاهل) قطع نظر از معلم وجود دارد. متعلم، خودش یک موجود مستقلی از آن جاعل (معلم) است. جاعل، متعلم را جعل نمیکند، یعنی ذات متعلم را خلق نمیکند. چه چیزی را جعل میکند؟ عالم بودن او را جعل میکند؛ یعنی این انسان را عالم قرار میدهد. این را اصطلاحاً «جعلتألیفی» میگویند. ولی «جعل بسیط» جعل ذات شیء است، جعل وجود شیء است [١].
[١]. سؤال: در مثال معلم و متعلم باز هم جعل بسیط است زیرا بالاخره علم هم یک چیزی است که قبلًا خارجیت نداشت و در وجود متعلم جعل شد. بنابراین در اینجا جعل، جعل بسیط است و در واقع همه جعلهای تألیفی جعل بسیط است. مثلًا در «جعله قائماً» هم، قیام در خارج وجود نداشت و بعد قیام برای زید حاصل شد.
استاد: نه، همه جعلها جعل بسیط نیست. شما در باب قیام و امثال آن این مطلب را خواندهاید که قیام چون عرض است وجود لنفسه ندارد، یعنی «وجوده لنفسه عین وجوده لغیره».
سؤال: ولی دو وجود است.
استاد: دو وجود نیست. اشتباه شما در همین جاست. یکوقت هست که میگویید قیام دو وجود دارد، یک «وجود لنفسه» دارد که جاعل آن را جعل میکند و بعد قیام را برای زید قرار میدهد (یجعل القیام، ثم یجعل القیام لزید». در این صورت ما دو جعل در اینجا داریم. این در صورتی است که دو وجود در اینجا داشته باشیم. یکوقت میگویید نه، یک وجود است ولی اضافه این وجود با وجود دیگر امری است غیر از خودش، یعنی زائد بر ذاتش است. در این صورت، ابتدا «یجعل وجود القیام،