درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨ - نتیجه گیری
درسهای اسفار، ج ٢، ص: ٢٨
خلقنا النطفة علقةً فخلقنا العلقة مضغةً» [١] در آنجا جعل تألیفی است. اگر ما کل عالم را در نظر بگیریم و اشیاء را به خدا نسبت دهیم- چون ماده و صورت به یک نسبت به خدا نسبت داده میشود- این میشود جعل بسیط. اما اگر صورتِ تنها را به خدا نسبت دهیم، این میشود جعل تألیفی.
در باب حرکت همینطور است. یک وقت جعل تألیفی است، یعنی «جعل هذا الشیء متحرکاً». شیء شیئیتش تمام است و یک موضوع تام التحصل است و بعد جاعل «یجعل له الحرکه»؛ این میشود جعل تألیفی. اینجاست که موضوع لازم است و اینجاست که «علة المتغیر متغیر». پس آنجا که ما نیازمند به موضوع هستیم- که آن موضوع مرکب از ما بالقوه و ما بالفعل است- حرکت به نحو جعل تألیفی به اشیاء داده میشود که در حرکات عرضی چنین است. اما یک وقت هست که حرکت که به اشیاء داده میشود به نحو جعل بسیط است، یعنی چیزی جعل میشود که ذاتش عین حرکت است. در این حالت، جاعل «یجعل الذات الذی ینتزع منه أنه متحرک» نه اینکه ذات مفروضی را متحرک قرار میدهد. در این صورت، حرکت یا باید عین ماهیت آن شیء باشد (که اینچنین نیست چون حرکت عین ماهیت اشیاء نیست) و یا باید عین وجود آن شیء باشد.
حرف مرحوم آخوند این است که در باب طبیعت، اینطور نیست که قبلًا چیزی وجود دارد آنطور که در نظریه محرک اول ارسطویی، ابتدا چیزی وجود دارد بعد بر آن چیز حرکت وارد میشود مثل همان چرخ نخریسی؛ بلکه ماوراء طبیعت، نفس طبیعت را جعل میکند ولی این نفس طبیعت، وجودش به گونهای است که از آن حرکت انتزاع میشود. در این صورت نسبت حرکت به متحرک، نسبت تحلیلی است نه نسبت خارجی [٢].
(١). مؤمنون/ ١٤.
(١). سؤال: اشکال سابق که در حرکات عرضی آمد، اینجا هم میآید. باز هم اینجا ذات که خودِ حرکت است تدریجی و ذومراتب است. وقتی مرتبه اول معدوم میشود مرتبه دوم به وجود میآید. باز میتوان پرسید الآن مرتبه قبلی که معدوم شده، علت تامهاش وجود دارد یا نه.
استاد: در فصل بعد اینها توضیح داده میشود که آن اشکال در اینجا نمیآید. آنجا که باید علت به تبع حرکت متغیر باشد فقط و فقط در جایی است که جعل تألیفی باشد. در جایی که جعل بسیط باشد علت متغیر نیست که دلیل این مطلب بعد توضیح داده میشود. این فصلی است که خیلی باید روی آن کار کرد تا خوب حل بشود.