درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢ - فصل ٢٢
فهیهنا لمطلق السواد [١] وجود بالفعل لکن هذا الوجود بحیث یصح أن ینتزع العقل منه فی کل آن نوعاً آخر من السوادات الموجودة بوجودات متمایزة آنیة، و لا فساد فی ذلک بل هذا الوجود للسواد أقوی من الوجودات الآنیة حیث یکون مصداقاً لأنواع کثیرة، و هذا کما أنّ وجود الحیوان أقوی من وجود النبات لأنّه مع وحدته یکون مصداقاً لجمیع المعانی الموجودة فی النبات و الموجودة فیه الّتی کلٌ منها یوجد علی حدة فی موضوع آخر، و هکذا حکم الشدید من السواد حیث یوجد فیه کلّ ما یوجد فی السوادات الضعیفة من المعانی بالقوّة، و کذا المقدار العظیم هذا حکمه، و معنی بالقوة و بالفعل هیهنا یرجع إلی الجمع و التفصیل.
ثمّ إنّ الحل الذی اعتمد علیه فی هذا المقام انّ للسواد فی اشتداده تبدلات دفعیة للموضوع کلٌّ منها یبقی زماناً قلیلًا لایدرک بالحس بقاؤه لصغر زمانه فیظنّ أنّ له فی کل آن فرداً آخر، و هکذا فی الکم، و بالجملة لابدّ عنده من القول بنفی الحرکة بالحقیقة فی هاتین المقولتین [٢] أقول: و هذا ممّا لافائدة فیه لدفع الإشکال المذکور، لأنّ مثله یرد علی وقوع
[١]. به معنای امر جنسی.[٢]. راه حل فخر رازی این است که معنای اینکه شیء انواعی دارد و دائماً نوعش عوض میشود این است که شیئی که دارای نوعی از رنگ میشود لحظهای در آن نوع توقف میکند، بعد آن را رها میکند و لحظهای دیگر در نوع دیگری توقف میکند و همینطور، منتها حس این توقفها را درک نمیکند. پس در واقع این مراتب که طی میشود به نحو سکونات طی میشود اما نه سکونات آنی. فخر رازی نمیخواهد آن حرف اول را بگوید که شیء در هر آنی مرتبهای دارد بلکه میگوید در زمانهای کوتاه مرتبهای دارد.
این مسئله که چشم انسان تغییراتی را که در زمان بسیار کوتاه رخ میدهد درک نمیکند حرف خوبی است. وقتی جسمی دائماً حرکت کرده و توقف میکند و باز این تکرار میشود اگر مدت زمان حرکت و توقف، بسیار کوتاه- مثلًا یک بیستم ثانیه- باشد چشم انسان آن را درک نمیکند.
مرحوم آخوند میگوید این استدلال فخر رازی بیمعنی است زیرا معنایش این است که وقتی شیء حرکت مقداری میکند در یک لحظه یک مقدار خاص پیدا میکند و بعد به حال خودش میماند و بعد در لحظه دیگری آناً و بهطور جهشی مقداری به آن افزوده میشود و این محال است. ضمن اینکه چنین امری در حرکات أینی مستلزم «طفره» است و خود فخر رازی طفره را محال میداند. معنای طفره این است که یک شیء بدون اینکه تدریجاً فاصله تا مکان بعدی را طی کند به نقطه بعد برسد. ما اگر فرضاً در مقادیر به چنین چیزی قائل شویم در مورد حرکت أینی نمیتوانیم به آن قائل شویم.