ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤١٥ - داستان اصحاب اخدود
حضرت على ٧ فرستاد نزد اسقف و بزرگ نصاراى نجران و از اصحاب اخدود سؤال كرد و او چيزى گفت. حضرت فرمود: مطلب اينطور كه گفتى نيست و ليكن من بتو خبر ميدهم از ايشان. خداوند مردى از حبشه را برسالت بر انگيخت و مردم حبشه او را تكذيب كردند. پس با آنها مقاتله كرد. پس مردم حبشه ياران او را كشتند و او را با بقيّه يارانش اسير كردند سپس براى او سردابى بنا كرده و آن را پر از آتش نمودند و مردم را جمع كردند و گفتند هر كس بر دين ما و آئين ماست كنار رود و هر كس بر دين اين مردم است خود را در آتش اندازد، پس ياران آن پيغمبر در افتادن در آتش از هم سبقت ميگرفتند. پس زنى آوردند كه بچّه شير خوار يك ماهه در آغوش داشت و چون نزديك آتش شد ترسيد و بر طفل خردسال خود رقّت كرد. پس بچّهاش بسخن آمد و گفت نترس و مرا با خودت بآتش انداز كه جدّا بخدا قسم كه اين در راه خدا اندك است. پس خود را با طفلش بآتش انداخت. و اين بچّه از آن اطفالى بود كه در گهواره سخن گفت.
و نيز عياشى باسنادش از ميثم تمّار روايت كرده كه گفت شنيدم حضرت امير المؤمنين ٧ را كه از اصحاب اخدود ياد نموده و فرمود ايشان ده نفر بودند و بر مانند ايشان ده نفر در اين بازار كشته ميشوند.
مقاتل گويد: اصحاب اخدود سه نفر بودند يكى در نجران و يكى در شام و يكى هم در فارس و هر سه بآتش سوختند. امّا آنكه در شام بود او انطياخوس رومى بود و امّا آنكه در فارس بود او بخت نصر بود و امّا آنكه در زمين عرب بود پس او يوسف بن ذى نواس بود و امّا آنان كه در فارس و شام بودند خداوند در باره آنها قرآن نازل نكرد (چيزى در باره آنها در قرآن نگفت) و در باره آنكه