ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١١ - تفسير
برايش نازل ميشد از آن حرص و علاقهاى كه بحفظ و ضبط آن داشت شتاب، و عجله ميكرد به حركت دادن زبانش براى خواندن آن كه از ترس اينكه مبادا فراموش كند آن را پس خداوند او را از اين تعجيل منع فرمود و گفت اى رسول زبان خود را مجنبان و حركت مده تا بفرا گرفتن آن تعجيل كنى. و در روايت سعيد بن جبير است كه حضرت رسول ٦ عجله ميكرد و در نزول قرآن بسختى و حفظ آن دشوار بود بر آن بزرگوار پس لب و زبان خود را قبل از فراغت جبرئيل از وحى قرآن حركت ميداد. پس خداوند سبحان فرمود حركت مده و مجنبان بوحى و يا بقرآن زبان خود را يعنى تعجيل بقرائت و فرا گرفتن قرآن مكن چنانچه در (سوره طه آيه ١١٤) فرمود:( وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ). شتاب بفرا گرفتن و يا خواندن قرآن پيش از تمام شدن وحى بتو مكن.
((إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ)) قتاده گويد: يعنى بعهده ماست جمع قرآن در سينه تو تا آن را حفظ نمايى.
((وَ قُرْآنَهُ)) يعنى و تأليف آن نيز بر آنچه تو نازل گرديده نيز بعهده ماست.
ابن عبّاس و ضحّاك گفتهاند: يعنى كه بعهده ماست جمع و تأليف قرآن براى تو تا اينكه آن را حفظ نموده و ممكنست باشد آن را تلاوت نمايى، پس نه ترس فوت چيزى از آن را.
((فَإِذا قَرَأْناهُ)) يعنى جبرئيل بامر ما بر تو قرائت كرد( (فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ))- ابن عبّاس گفته: يعنى قرائت آن يعنى وقتى جبرئيل از قرائت آن فارغ شد بخوان پس پيامبر بعد از اين وقتى جبرئيل بر او نازل ميشد سر را پائين انداخته و گوش ميداد وقتى او ميرفت قرائت ميكرد[١]
[١] محدّث بحرينى در تفسير برهان از على بن ابراهيم نقل نموده كه بر آل محمّد : است جمع و تأليف و قرائت قرآن پس وقتى ما آن را قرائت كرديم پيروى كن قرائت او را. گفت پيروى كنيد چگونه قرائت كردند ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ. يعنى تفسيره.
و حافظ برسى گويد: كه موثّقين از اهل حديث كه اخبار را نوشتند يافتند كه براى امير المؤمنين ٧ سيصد اسم است در قرآن كه از آنهاست روايت صحيح از ابن مسعود كه گفت قول خداى تعالى ١-( وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ) ٢-( وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا) ٣-( وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ) ٤-( إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ) ٥-( إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ) فالمنذر رسول اللَّه و على بن ابى طالب الهادى ٦-( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ)، فالبيّنة محمّد٦ و الشّاهد على تا اينكه ميگويد:( وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ). يعنى على( إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ)، و قول او( لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ) يعنى از حبّ على( ع) و چنانچه در صفحه قبل اشاره نمودم اهل سنّت و بعضى از سنّى زدهگان شيعه ميگويند قرآن بعلّت اينكه پيامبر٦( نستجير باللّه) امّى يعنى بى سواد و قدرت خواندن و نوشتن را نداشت و نميتوانست حفظ كند يك مرتبه بر او نازل نشد بلكه در طول بيست و سه سال دوران رسالتش به تدريج آيه آيه و سوره سوره آمد تا بتواند حفظ كند گفتيم اوّلا بنا بر فرمايش- حضرت جواد الأئمّه و ساير امامان : پيامبر امّى يعنى از امّ القرى مكّه معظّمه بود و اگر ميخواست ميتوانست بتمام لغات و زبانها بخواند و بنويسد، و سخن بگويد. نهايت اينكه استاد بشرى نديده بلكه بمفاد( عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى) و( الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ)( خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ) و( عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً) و آيات ديگر استادش خدا و در مكتب و آتيناه من لدنا علما آموخته بود و ثانيا دليل آنها( كه ميگويند براى بيسواديش كه نميتوانست يك مرتبه حفظ كند و لذا متدرجا نازل شد تا بتواند ضبط نمايد عليل است از چند وجه كه ذكر شد و وجه مهمتر از همه بگفته حكماء و علماء منطق ادلّ دليل بر امكان شيء وقوع آنست ما گر چه در عصر پيامبر بزرگوار خود نبوديم ولى در عصر خود ما يعنى در قرن چهارده ه ١٣٦٠ ق هجرى ديديم مرد عوام كالانعام كه هيچ سواد عربى و فارسى- خواندن و نوشتن نداشت، بنام كربلايى كاظم حافظ القرآن فراهانى كه اهل ساروق فراهان اراك بود بطور اعجاز و اشراق تمام قرآن را حافظ شده بود و بطورى تسلّط داشت كه بدون توقّف و تعطيل قرآن را از اوّل تا آخر و يا از آخر تا به اوّل تند ميخواند و هزارها نفر از آيات عظام و دانشمندان و طبقات ديگر مردم ايران و عراق او را آزمايش نموده و وى را غير عادى يافتند و ما تفصيل و شرح زندگى، و كيفيّت حافظ شدن او را در جلد ششم گنجينه دانشمندان از ص ٨٦ تا ٩٢ ياد نموديم بآنجا مراجعه شود. و ما از اين حكايت واقعه نتيجه ميگيريم كه وقتى خاندان رسالت و يا حواريين آنان يك نفر آدم دهاتى بيسواد را بتوانند يك رتبه باشراق و تصرّف ولايتى حافظ قرآن نمايند. حافظ شدن پيامبر اسلام و يك مرتبه آمدن قرآن بر او خصوصا براى اثبات اعجاز او مسلّم و قطعى و بدون اشكال، و مانع خواهد بود.