ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٩٦ - اعراب
هنگامى كه پسر صبيح در حال ميل آمد نزد من باو شتر خوبى دادم كه چشم او از آن خيره شد مفر بفتح فاء بمعنى فرار و بكسر فاء مكانيست كه فرار بسوى آن نمايند و مفرّ بكسر ميم و فتح فاء انسان فرارى را گويند.
امرء القيس گويد:
|
مكرّ مفرّ مقبل مدبر معا |
كجلمود صخر حطّه السيل من عل |
|
حمله كننده خوش گريز روى كننده معرض با هم مانند قلوه سنگى كه سيل آن را از بالا بزير اندازد.
اعراب
((بَلى قادِرِينَ)) منصوبست بنا بر حاليت و تقديرش چنين است (بلى نجمعها قادرين) آرى آن را ما جمع ميكنيم در حالى كه تواناى بر آنيم. پس عامل در حال حذف شده براى دلالت داشتن جمله قبل از آن بر آن چنانچه در قول خداى سبحانست( (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا)) يعنى (فصلّوا رجالا).
و مفعول يريد حذف شده و تقديرش بل يريد الانسان الحياة ليفجر امامه بلكه انسانى اراده ميكند زندگانى را تا اينكه گناه كند در آينده. و جمله يسأل در محلّ حال است. و لا وزر خبرش محذوف است، فرضش اينست (لا وزر فى الوجود) پناهگاهى در وجود نيست.
(بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ). را چند قول در تفسيرش گفتهاند:
١- يعنى بلكه انسان بر باطن خودش ديده بينايى دارد. ٢- يعنى دليل روشنى است. ٣- هاء در بصيره مبالغه باشد چنانچه ميگويند رجل علّامه و رجل نسّابه.
على بن عيسى گويد: تقديرش اينست بل الانسان على نفسه من نفسه