ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٠١ - شأن نزول
پس اگر گفته شود اگر خبر اوّل صحيح باشد آيا عبوس بودن گناه است يا نه. پس جواب داده ميشود. كه عبوس و انبساط براى نابينا بى تفاوت و يكسانست زيرا او نمىبيند كه برايش دشوار باشد. پس گناهى نيست.
پس جايز است كه خداوند سبحان پيامبرش را براى اين مورد، عتاب و سرزنش قرار دهد تا اينكه او را به بيشتر محاسن اخلاقى دريابد و او را بر بزرگى و عظمت حال مؤمنى كه بطلب ارشاد آمده آگاه نمايد و او را متوجّه سازد كه الفت گرفتن با مؤمن كه بر ايمانش استوار بماند سزاوارتر از الفت گرفتن با مشرك است بطمع ايمان آوردن او.
جبائى گويد: در اين عتاب دلالت است بر اينكه فعل (عبوس شدن) در ما بعد معصيت است بجهت نهى و امّا در گذشته. پس دلالتى ندارد كه آن معصيت بوده قبل از اينكه خداوند نهى از آن كند و خداوند سبحان نهى نفرمود مگر در اين وقت. و بعضى گفتهاند: كه اين كارى كه نابينا كرد يك نوع از بى ادبى بود. پس او را بسبب اعراض از او نيكو ادب نمود مگر اينكه ممكن است كه توهّم و خيال شود كه اعراض از او براى فقر و نادارى او بوده و اقبال و توجّه به بزرگان مشركين قريش جهت رياست ايشان و بزرگ داشت ايشان. پس خداوند سبحان او را براى اين خاطر سرزنش فرمود. و از حضرت صادق ٧ روايت شده كه هر وقت عبد اللَّه بن ام مكتوم را ميديد ميگفت آفرين، آفرين بر تو. نه بخدا قسم كه ديگر هرگز خدا مرا در باره تو سرزنش نكند و آن قدر باو محبّت و مهربانى نمود كه او از حيا و خجالت از حضور در مجلس پيغمبر ٦ خود دارى مينمود.[١]
[١] فخر الدّين رازى عليه ما عليه در تفسير كبيرش گويد: مفسّرين اجماع( كردهاند كه آنكه عبوس شد و اعراض كرد پيامبر ٦ است و سيوطى در تفسير درّ المنثور از عايشه نقل كرده كه گويد: رسول خدا ٦ در مجلسى از وجوه و سران قريش كه از ايشان ابو جهل بن هشام و عتبة بن ربيعه بود نشسته بود و ميگفت آيا خوب و نيكو نيست اگر من به چنين و چنان آمدم و آنها ميگفتند چرا بخدا قسم. پس ابن ام مكتوم آمد و آن حضرت با قريش مشغول بود پس چيزى سؤال كرد و آن حضرت اعراض نمود پس خدا نازل نمود( أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى) وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى وَ هُوَ يَخْشى فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى) مترجم گويد: امّا اينكه فخر الدّين گفته اجماع مفسّرين ... درست نيست زيرا غالبا بلكه اغلب مفسّرين اماميّه گفتهاند:
مقصود از( عَبَسَ وَ تَوَلَّى). عثمان و يا شخص ديگرى از بنى اميّه بوده. چنان كه محدّث بحرينى در تفسير برهان و على بن ابراهيم قمّى و محدّث كاشانى و شيخ طوسى در تبيان و دهها نفر ديگر گويند آيه مذكور در باره عثمان و ابن ام مكتوم نازل شده است.
شيخ طوسى قدّس اللَّه سرّه در تفسير تبيان فرموده اينكه حضرات- اهل سنّت گفتهاند فاسد است. بعلّت اينكه پيامبر اسلام ٦ مقامش بالاتر از اين صفات( رذيله) است. و چگونه او را به عبوس و بد اخلاقى معرّفى ميكند و حال آنكه در قرآن او را معرّفى به(( لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ))( نموده( سوره قلم آيه ٤) و در باره وى گفته(( وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ))( آل عمران آيه ١٥٩) و چگونه اعراض ميكند، و روى ميگرداند از كسى كه قبل از اين او را تعريف نموده و فرموده(( وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ)) سوره انعام ٥٢ و دور نساز كسانى كه خدا را شبانه روز ميخوانند و كسى كه پيامبر ٦ و اخلاق نيكوى او را شناخته باشد و آنچه خداوند تعالى او را از مكارم اخلاق و خوش صحبتى ممتاز فرمود و حتّى گفتهاند كه با هيچكس هرگز مصافحه نميكرد: كه دستش را زودتر از طرف بكشد. پس كسى كه داراى اين صفات و ملكاتست چگونه به كورى كه براى اسلام آمده رو ترش ميكند مضافا بر اينكه پيامبران عموما از اين اخلاق كه موجب نفرت و آزردگى خاطر مردم است از قبول قولشان منزّه هستند.
و قومى گفتهاند: كه اين آيات در باره مردى از بنى اميّه كه خدمت- پيغمبر ٦ بود و ابن امّ مكتوم فقير آمد و او ابراز تنفّر كرد نازل شده و خداوند تعالى آن را حكايت و نيز توبيخ و سرزنش نمود.
مترجم گويد: دكتر شريعتى هم كه در سيماى محمّد٦ اين قضيّه را با آب و تاب نقل كرده از تفسير نوين پدرش كه او هم پيروى از اهل سنّت كرده گرفته و بنظر حقير قضيّه از اصل از اختراعات و اكاذيب و مجعولات بنى اميّه است كه براى تنزيه عثمان جعل كرده و از عايشه كه افعال و حركاتش با پيغمبر ص و خاندانش مانند خورشيد نيم روز است نقل كرده و حال آنكه اگر كسى اهل اطّلاع و تاريخ باشد ميفهمد كه عايشه در آن زمان يا نبوده و يا بآنچه بوده و سران قريش مانند ابو جهل و ديگران هم در جنگ بدر كه در سال اوّل هجرت واقع شد كشته شدند و قبل از آنهم هرگز در مكّه با پيامبر مجالست نداشتند، و امثال ابن امّ مكتومها كه از مستضعفين بودند نميتوانستند در آنجا علنا تظاهر باسلام كنند بلى اين قضيّه واقع شده در مدينه در باره عثمان و ابن ام مكتوم چنانچه مفسّرين ما نقل كردهاند. كه ابن ام مكتوم مؤّذن پيغمبر در مدينه بوده است.