ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٠ - تفسير
شاعر تعريف ميكند پدر خود را و ميهماندارى او را.
تفسير:
آن گاه خداوند سبحان تهديد نمود كفّار را و مذمّت فرمود:( (وَ ذَرْنِي)) اى محمّد( (وَ الْمُكَذِّبِينَ)) آن كسانى كه تكذيب ميكند تو را در تبليغاتت و آنچه را كه ايشان را از توحيد و اخلاص عبادت و در روز بعث و جزاء ميخوانى و اين گفتار مانند گفتار گويندهاى است كه ميگويد واگذار مرا با او وقتى بخواهد او را تهديد كند و آن منصوبست بنا بر اينكه مفعول معه بوده باشد.
((أُولِي النَّعْمَةِ)) يعنى صاحبان ثروت و توانگران در دنيا، يعنى مجازات و كيفر همه آنان با منست و تو دلت را مشغول بكيفر آنان مكن.
((وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلًا)) اندكى آنان را مهلت و فرصت بده و اين نيز تهديد و وعيد ديگريست آنها را و نيست مگر مدّت كوتاهى تا هنگامى كه جنگ بدر واقع شد (و آنان بدست امير المؤمنين ٧ كشته شدند) و تأخير بيانداز آنان را در مدّت كمى.
مقاتل گويد: اين آيه در باره آن ده نفرى كه در غزوه بدر اطعام ميكردند و ما در سوره انفال آنها را ياد كرديم نازل شده، و در باره بزرگان قريش و (مستهزءين) مسخره كنندگان پيامبر نازل گرديد.[١]
[١] و آنان پنج نفر بشرح زير بودهاند: كه پيامبر٦ در باره آنها نفرين كرد و آيه( إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ) در باره آنها نازل و تمامى آنان در يك روز هلاك شدند.
١- وليد بن مغيره مخزومى كه خارى بپايش رفت و رگ اكحل او قطع و خون جارى شد تا هلاك شد و ميگفت خداى محمّد٦ مرا كشت.
٢- عاص بن وائل سهمى كه براى كارى بيرون رفت و سنگى از زير پاى(- او در رفت و افتاد و پاره پاره شد و مرد و داد ميزد كه خداى محمّد ٦ مرا كشت.
٣- اسود بن عبد يغوث براى استقبال پسرش از شهر خارج شد و در سايه درختى نشست جبرئيل سر او را بدرخت كوبيد تا مرد و ميگفت خداى- محمّد٦ مرا كشت.
٤- حارث بن طلاطله در موقع باد سموم از منزلش بيرون رفت و صورتش مانند سياههاى حبشه شد چون بخانهاش آمد و گفت من حارث هستم بر او خشم نموده و او را كشتند و او داد ميزد خداى محمّد مرا كشت.
٥- اسود بن حارث ماهى شور خورد و تشنگى بر او غالب و آن قدر آب نوشيد كه شكمش تركيد مرد و ميگفت خداى محمّد مرا كشت.( مترجم)