ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩٦ - دليل
دليل:
ابو على (طبرسى) گويد: كسى كه (فتنفعه) برفع خوانده آن را عطف بما تقدّم از مرفوع نموده و كسى كه بنصب قرائت كرده پس بنا بر اينست كه آن جواب است بسبب فاء براى اينكه متقدّم موجب نيست پس مثل اينكه قول خداى تعالى بذكر معطوف بر يزكّى در معنا كه شايد از او تذكّرى باشد، پس انتفاع برد و همين طور است قول خداى تعالى( (لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ)) شايد من برسم اسباب و وسائل را. اسباب آسمان رفتن را پس اطّلاع پيدا كنم و قول خدا (تصدّى) يعنى تعرض. پس كسى كه بتشديد صاد قرائت كرده تاء را در صاد ادغام نموده و كسى كه بتخفيف خواند تتصدّى اراده كرده و تاء را حذف نموده و در آن ادغام نكرده. و ابن فليح و بزى از ابن كثير (تلهىّ) بتشديد تاء[١] بنا بر تشبيه منفصل تلهّى را بمتّصل( (عَنْهُ تَلَهَّى)) و جايز است وقوع ساكن بعد حرف لين چنان كه جايز است مدّ دادن و او ثوب در متّصل مثل (لبس الثّوب).
(تمود الثوب فى المتّصل) و حكايت كرده سيبويه (فلا تناجوا) و كسى كه (آن جاءه) بلفظ استفهام قرائت كرده. پس تقديرش الان جاءه الاعمى است. مثل اينكه از اوست. پس تعلّق بمحذوف گرفته كه عبس، و تولّى دلالت بر آن دارد. و امّا بنا بر قرائت مشهور (فان جاءه) در موضع و محلّ نصب به (تولّى) است بجهت اينكه آن فعل نزديكتر باوست پس
[١] در تفسير تبيان بتشديد لام است ولى بتشديد تاء اصحّ است زيرا مخفّف بى ادغام آن تتلهّى مثل تتصدّى است و امّا تلهىّ بتشديد لام از بحث- خارج است. مرحوم محقّق و استاد شعرايى در پاورقى گويد: بزى عند تلهّى باشباع ضمّه هاء و تشديد تا( عَنْهُ تَلَهَّى) و مد واو خوانده است.