ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩ - لغت
(و النعمه) بفتح و زبر نون ملى و ميم و ضدّ آن خشونت و نعمت ثروت و منّت نيز آمده و نعمت بضمّ و پيش نون مسرّت و خوشحالى است گفته ميشود نعم عين و نعمة عين و نعمى عين (و انكال) كندهها و زنجيرهاست و مفرد آن نكل و (الغصه) ماندن و گير كردن لقمه در گلوست كه نميتواند، خورنده آن آن را فرو برد و يا بيرون آرد ميگويند (غص بريقه) فرو برد به آب دهانش (يغصّ غصصا) غصّه ميخورد غصّه خوردنى و در دل او از اين موضوع غصّه است مثل عقرب و مار گزيدهاى كه خوردن و نوشيدن بر او گوارا نيست.
عدى بن زيد گويد:
|
لو بغير الماء حلقى شرق |
كنت كالغصان بالماء اعتصارى |
|
اگر بجز آب گلوى من اشراق و تر شود. مثل غصّه خورى خواهم بود كه ملتجى بآب شود (و كثيب) تل ريك را گويند و هلت الرّمل اهيله هيلا فهو مهيل وقتى كه آن را زير و رو كنند و از همين باب است حديث
(كيلو و لا تهيلوا)
بكشيد و زير و رو نكنيد و هر چيز سنگين و بيل است و از آنست كلّا مستوبل يعنى سنگين است و براى سنگينى آن فرو نميرود و از همين معنى است و بل و وابل و آن مكانيست كه بارانش بزرگ و زياد باشد و از اين باب است (و بال) و آن چيزيست كه بر نفس گران و سنگين باشد و وبيل نيز بمعنى عصاى سخت است.
طرفه گويد:
|
فمرّت كهاة ذات خيف جلاله |
عقيلة شيخ كالوبيل يلندد |
|
پس نحر نمود شترانى كه كوهان بزرگ و داراى جلالت و مال گرانقدر كه متعلّق به بزرگى بود كه عصاى محكم و دشمنى شديدى بود.