ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٦٩ - دليل
شاعر گويد:
|
الا انّ جيرانى العشّة رائح |
دعتهم دواع من هوى و منادح |
|
بدانيد كه همسايههاى من امشب حركت ميكنند و موجب كوچيدن- آنها هواى بهتر و زمينهاى وسيعتر است و در قرآن آمده( (مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سامِراً تَهْجُرُونَ)).( (فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا)) پس گويا از جهتى كه بمعناى مصدر قرار داده آن را مفرد آورده از قبيل گفته او. كه ميگويد (و لا خارجا عن فى زور كلام) و گاهى جامل و باقر گفتهاند و قصد كردهاند كثرت را و بصير نحوى ملقّب به جامع العلوم اشكال بر او كرده اين كلام را و باو نسبت بد فكرى را داده و گفته (عاليهم) بسكون ياء صفت ولدان و پسران بهشتى است. يعنى دور ايشان ميگردد پسرانى كه بالاى ايشان لباس سندس است پس ثياب رفع داده سندس را باسم فاعلى كه صفت است بر موصوف.
ابو على گويد بتوفيق خداوند ميگويم: كه من ميبينم چنانچه بينش- اين فاضل بيمار و عليل است نظرش هم بى مورد و مختل است. پس ابو على را مبتلا به بيمارى خود دانسته و نظرى بپايان اين آيه نكرده كه خداوند سبحان ميفرمايد( (وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً)) سپس عقب آن فرمود( إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً) پس بشناسد كه ضمير در (عاليهم) همان ضمير در (سقاهم) و آن ضمير مخاطبين در (لكم) است. و اين ضمير ممكن نيست كه بر گردد مگر به ابرارى كه جزاء داده شده و مثابند نه پسران جاودانى كه خود از جمله ثواب و پاداش ايشان است. بار خدايا سپاس و شكر تو راست بر تأييد و توفيقت.
برگشتيم بسخن ابو على: گويد و بنا بر قياس گفته ابو الحسن (اخفش) جايز است در (قائم اخواك) و عمل كردن اسم فاعل عمل فعل را و گر چه اعتماد