فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٢٥ - شيخ فضل اللّه نورى؛ مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور»؛با عقلانيتِ «خودبنيادِ» غربى على ابوالحسنى(منذر)
٤. ايرادات محتوايى
نخستين ـ و مهمترين ـ ايرادى كه در سلسله مقالات آقاى امامى با عنوان كلى «جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت» (٤٢) و از جمله مقاله «جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت» (٤)؛ تقابل ديدگاههاى ميرزاى نائينى و شيخ فضل اللّه نورى در مشروطيت (قسمت دوم)» (٤٣) به چشم مىخورد، منقّح نبودن موضوع اساسى بحث (= تعقل و تعبد، و مناسبات ميان آن دو) است كه به نظر مىرسد ريشه در عدم ژرف بينى نويسنده در تجزيه و تحليل مسائل دارد و متأسفانه اين امر، با دو نقيصه ديگر: ١. طرح آراء و رويكردها و داورى درباره آنها بدون رجوع به مبانى و اصول موضوعه (علمى و عقلانى) آن آراء و رويكردها ٢. بىتوجهى به معيارهاى روشن اسلامى (شيعى) در قضاوت نسبت به مسائل، همراه شده و مجموعاً به سلامت بحث و صحت استنتاجات مؤلف، آسيبهاى بعضاً جدّى رسانده است.
نخست ببينيم كه تعريف عقلگرايى از زبان ايشان چيست؟
آقاى امامى، جدال تعبد و تعقل را (به مثابه دو رويكرد معارض) در سه محدوده يا قلمروِ: ١. اصل پذيرش دين ٢. گستره عمل و پايبندى به دين بعد از پذيرش ٣. حوزه درك و فهم آموزههاى درون دينى، قابل طرح دانسته و موضوع بحث و مقاله خود را نيز پژوهش درباره ظهور اين دو رويكرد در قلمرو اخير (يعنى حوزه فهم و تفسير دين) مىشمارد. به گفته وى انديشمندان دينى بر دو دستهاند: ١. «برخى دين را مالامال از راز، غيب و اسطوره مىدانند كه تحليل و كشف روابط ميان بسيارى از آموزههاى آن از دسترس عقل بشرى دور است و از اين رو، اصرارى ندارند كه تفسيرهاى دينى را در چارچوب فهم و دانش بشرى جاى دهند». ٢. «گروهى ديگر با گرايش به نقطه مقابل بر اين باورند كه دين حقيقتى چندان دور
(٤٢) مندرج در: فقه اهلبيت عليهمالسلام، شمارههاى ٤٦، ٤٧، ٥٤ و ٥٧ .
(٤٣) مندرج در همان: شماره ٥٧ ، صص ١٣٢ـ١٧٤.