فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢١٦
خليل مىگويد: «البَوح: ظهور الشىء» (٢). بوح يعنى ظاهر شدن چيزى.
ابن فارس هم مىنويسد: «بوح يك ريشه دارد و معناى آن، گسترش، نمود و روشنى شىء مىباشد. (٣)فعل «باحَ» با حرف متعدى مىشود؛ مانند باح بسرّه؛ يعنى راز او را آشكار كرد. باح در باب افعال نيز متعدّى مىگردد؛ مثل أَباحَه (٤)، اِباحةً (٥)يعنى چيزى را آشكار كرد.
براى اباحه، با توجه به الفاظ متضاد با آن چندين معنا ذكر كردهاند؛ مانند حلال كردن؛ رها ساختن؛ گسترش دادن و آشكار نمودن.
فيروز آبادى مىگويد: «چيزى را بر تو اباحه كردم، يعنى آن را براى تو حلال كردم». (٦)
زبيدى در شرح كلام وى مىگويد: «يعنى خوردن آن چيز يا انجام دادن يا تملكش را بر تو مجاز كردم». (٧)
شىء را مباح كرد؛ يعنى آن را رها كرد و آزاد گذاشت. (٨)
مباح كردن چيزى، خلاف منع كردن آن است. (٩)
كسى مال خود را اباحه كرد، يعنى در گرفتن و ترك آن، اذن داد و در هر دو جهت، آزاد و مطلق گذاشت. (١٠)
خليل مىنويسد: «اباحه، شبيه غنيمت گرفتن است». (١١)گر چه ميان اين معانى ـ با
(٢) ترتيب العين، ص٩٨.
(٣) معجم مقاييس اللغة، ح١، ص٣١٥.
(٤) المصباح المنير، ص٦٥، الجمهرة، ج٢، ص١٠١٨، الصحاح، ج١، ص٣٥٧، الكليات، ص٣٤.
(٥) المجمل، ص٨٨.
(٦) القاموس المحيط، ح١، ص٤٤٤؛ الكليّات، ص٣٤.
(٧) تاج العروس، ج٢، ص١٣٦.
(٨) المحكم، ج٤، ص٢٣.
(٩) المجمل، ص٨٨.
(١٠) المصباح المنير، ص٦٥.
(١١) ترتيب العين، ص٩٨.