فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٢٣٤ - برهان نظم و توحيد
هو الأوّل والأخر والظَّهر والباطن .... [١]
حديد (٥٧) ٣
... واللّه على كلّ شىء شهيد.
مجادله (٥٨) ٦
١٢) تنها خداوند، حق و واقعيّت بىقيد و شرط، بىنياز از ثابت شدن به سبب ديگر:
ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ .... [٢]
حج (٢٢) ٦
ذلك بأنّ اللّه هو الحقّ .... [٣]
لقمان (٣١) ٣٠
٦. برهان فطرت---) فطرت
٧. برهان محبّت [٤]
١٣) ابطال ربوبيّت موجودات متغيّر و زوالپذير و اثبات ربوبيّت خداوند، از راه برهان محبّت:
فلمّا جنّ عليه الّيل رءا كوكبا قال هذا ربّى فلمّآ أفل قال لا أحبّ الأفلين* فلمّا رءا القمر بازغا قال هذا ربّى فلمّآ أفل قال لئن لّم يهدنى ربّى لأكوننّ من القوم الضّآلّين* فلمّا رءا الشّمس بازغة قال هذا ربّى هذا أكبر فلمّآ أفلت قال يقوم إنّى برىء مّمّا تشركون* إنّى وجّهت وجهى للّذى فطر السّموت والأرض حنيفا ومآ أنا من المشركين. [٥]
انعام (٦) ٧٦- ٧٩
٨. برهان نظم [٦]
برهان نظم و توحيد
١٤) برخوردارى تمام موجودات جهان، از نظامى واحد، دليل بر يگانگى خداوند:
[١] از آنجايى كه ذات بارى با قدرت خود، بر اشيا احاطه كامل دارد، هر شيئى كه اول يا آخر يا ظاهر يا باطن فرض شود، او قبل از آن، اول و بعد از آن، آخر خواهد بود و به لحاظ همين احاطه، نسبت به هر ظاهرى اظهر و نسبت به هر باطنى ابطن است، (الميزان، ج ١٩، ص ١٤٥) بنابراين پيش از ظهور هر شيئى او ظهور دارد. مفاد آيه، بر برهان صديقين قابل انطباق است.
[٢] «ذلك» اشاره به آفرينش انسان و نبات و تدبير آنها دارد. مقصود از حق، خود حق است؛ نه اينكه وصفى براى موصوف محذوف باشد، بنابراين خداى متعال، خود، حق است كه همه چيز را محقق مىسازد. (الميزان، ج ١٤، ص ٣٤٥)
[٣] جمله «إنّ اللّه هو الحق» داراى ضمير فصل و تعريف خبر با الف و لام (الحق)، مفيد حصر مبتدا در خبر است و بدين معناست كه او ثابت است از جميع جهات و موجود است با هر تقدير و فرضى و مقيد به قيد و شرطى نيست. پس وجودش ضرورى و عدم او ممتنع است و موجودات امكانى بنابر تقدير وجود، به سبب او موجودند. (الميزان، ج ١٦، ص ٢٣٥- ٢٣٦) لازم به ذكر است كه اين تفسير از آيه، بر برهان صديقين منطبق است.
[٤] هر كس و هر چيز كه سبب كمال و دفع ضرر از انسان شود، مورد علاقه و محبّت او خواهد بود و اين از فطريّات آدمى است و انسان هم از اين جهت، پروردگارش را دوست داشته و مىپرستد كه او هميشگى و فناناپذير است و باعث كمال و بقاى انسان مىشود و ضررها را از او دفع مىكند (الميزان، ج ٧، ص ١٨٥)
[٥] تقريب برهان به اين صورت است كه امر زوالپذير، شايسته محبّت و دلبستگى نيست و از طرفى معبود هر كس بايد محبوب وى باشد و چنين معبودى نمىتواند موجود زوالپذير باشد، لذا اجرام سماوى شايسته نام ربّ نيستند. (الميزان، ج ٧، ص ١٨٥- ١٨٦)
[٦] از براهينى كه براى اثبات وجود خدا اقامه شده، برهان نظم است. مطالعه احوال موجودات نشان مىدهد كه ساختمان جهان و ساختمان واحدهايى كه اجزاى جهان را تشكيل مىدهد حساب شده است. هر چيزى «جايى» دارد و براى آن، «جا» قرار داده شده است و منظورى از اين قرار دادنها در كار بوده است. اين برهان همين قدر به ما مىفهماند كه طبيعت، مسخّر نيرويى ماوراى طبيعى است و مىفهماند كه جهان، نيازمند وجودى شاعر و حكيم است ... اين نظم، علاوه بر حكايت از علّت فاعلىِ جهان، از وجود علّت غايى نيز حكايت مىكند. در اين برهان، در يك صورت رو به عقب داريم و علت حوادث را در گذشته جهان جستجو مىكنيم و در صورت ديگر، نظر به جلو داريم و نتيجه حوادث را مىنگريم. (اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج ٥، ص ٣٩- ٤١)