نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
من جز با همان ذخیرههای موجود خودش - دکتر مدرسی و نسخه دکتر مدرسی و
صدای پای دکتر مدرسی - با چیز دیگری تماس نداشت ، همان خیالات یعنی
آنچه در حافظه من بود به صورت یک امر مبصر در مقابل چشم من مجسم میشد .
پس اصل مطلب چیزی نیست که قابل انکار باشد . پس چه مانعی دارد که
پیامبر واقعیت حقیقتی را در جهان دیگر ببیند ( ببیند یعنی تماس بگیرد ،
تعبیر دیگر نداریم ) و آنچه که در آنجا دیده است در چشمش واقعا مجسم
بشود . نگویید پس معلوم میشود جبرئیل یک امر خیالی است ، نه ، خیال
آنوقت است که انسان یک چیزی را ببیند و هیچ واقعیت نداشته باشد . ولی
بحث این است که آنچه شما میبینیم د یک وقت واقعیتش در ماده و طبیعت
موجود است و یک وقت در ماوراء طبیعت . یک وقت در ماوراء طبیعت
وجود دارد ، بعد او سبب میشود که در ابصار شما رؤیت پیدا شود ، و یک
وقت در ماوراء طبیعت شما با آن تماس پیدا میکنید ، باز همان در ابصار
شما میآید مجسم میشود . در هر دو حال واقعیت دارد . شما با یک امر
واقعی در تماس هستید ، منتها یک وقت امر واقعی شما در بیرون طبیعت
است و یک وقت در داخل .
من نمیگویم - البته نباید هم ادعا کرد - که این فرضیه صد در صد تمام
است ، و در این زمینه هنوز خیلی حرفها گفتهاند که چطور میشود که قبلا [
پیغمبر ] ملک را به صورت انسان میبیند ، و چطور میشود که آنچه که در آن
جهان میبیند بعد در پرتو او این جهان را میبیند با یک حقایقی ، بعد این
به صورت یک کلام یا به صورت یک کتاب برای او مجسم میشود ؟ اینها
مربوط به حرفهایی است که در این زمینهها گفتهاند .
به هر حال ما درباب وحی ، این چند چیز را حتما باید قبول کنیم ، یکی
مسأله درونی بودن به این معنا که ما عرض میکنیم یعنی به معنی اینکه این
را از راه یک قوه مرموز باطنی تلقی میکند نه از راه حواس معمولی ، که
این را اصطلاحا قرآن میگوید " قلب " ، [ در ] اصطلاح عرفان هم میگویند
" قلب " . قلب اینجا البته یعنی باطن . میگویند کسی دل داشته باشد یا
نداشته باشد ، مقصود این دل نیست . این دل را همه دارند . " « لمن کان
له قلب »" [١] هر کس دل داشته باشد . هر کس یک روح صحیحی داشته
باشد . مسأله بیرونی بودنش هم به این معناست که واقعا با جهان دیگری
تماس پیدا کرده و جهان دیگری واقعا وجود دارد .
[١] ق / . ٣٧